محمد مفيد مستوفى بافقى
294
جامع مفيدى ( فارسى )
ز شامش فروزان صفاى سحر * در آن فرش مرمر بهجاى صخر براى جدارش ز كاشى تراش * دل كان فيروزه اندر خراش در آن لاله رويان به بالاى سرو * ز جامش نگه رشك بال تذرو و چون رايت اعتبار و اختيارش در غايت ابهت و اقتدار سر به فلك دوار كشيد به تاريخ شهور سنهء احدى و سبعين بعد الف در دار السلطنهء اصفهان به عارضهء صعب مبتلى گشت ، چنانچه اطباء حاذق و حكماء مدقق هرچند در ابراء آن مرض و ازالهء آن سعى نمودند جوهر ذات پسنديدهصفات را صورت صحت دست نداد و صفت ضعف قوت پذيرفته عندليب روح پرفتوحش از قفس قالب به جانب گلشن رياض قدس در پرواز آمد ، شعر : جانش مقيم روضهء دور السرور باد * خلوتسراى مرقد او پر ز نور باد [ محمد حسين بيك ] چون واقعهء آن حضرت به عرض مقربان بارگاه جلالت خسرو كامران رسيد و از چهرهء حال و صفحهء آمال جلالت و اقبال پناه محمد حسين بيك برادرزادهء [ 232 ب ] غفرانپناه مزبور دلايل عزت و شواهد عظمت پيدا و در ميدان جلادت و سپاهيگرى گوى مسابقت از يكهسواران معركهء دليرى مىربود و حسن خدمات و جانسپارى آباى نامدارش منظور نظر خاقان سكندرشان بود لا جرم او را به عنايات پادشاهانه و نوازشات خسروانه ممتاز و به منصب موروثى سرافراز گردانيد ، به جهت محافظت دار القرار قندهار روانهء آن سرحد فرمود . و آن عالىمقدار بعد از ورود بدان ديار علم شوكت افراخته به خدمات سركار خاصهء شريفه قيام و اقدام مىنمود و باوجود غلوى جوانى و استعداد عيش و كامرانى حيا و تقوى بر او غالب و از مناهى و ملاهى به غايت محترز و