محمد مفيد مستوفى بافقى

289

جامع مفيدى ( فارسى )

نكرد خار سنان را به خون لاله خضاب * حصار غنچه شده فتح با ذخيرهء زر عساكر گردون مآثر روى جلادت و اقتدار به فتح حصار آوردند و از اطراف و جوانب هجوم آورده چنان جنگى در پيوست كه تا بهرام خون‌آشام به كوتوالى قلعهء زبرجدفام حصار فلك موسومست واقعه‌اى بدان هولناكى ياد نداشت و چون نزديك شد كه قلعه را به غلبه و قهر بگشايند سيلاب رعب و بيم در خانهء تمكن ساكنان بروج افتاد و والى قلعه از نهيب صولت بهادران گردون سطوت مضطرب و مضطر گشته از در عجز و مسكنت درآمده به اقدام عبوديت و بندگى طريق اطاعت و انقياد سپردن گرفت و با اكابر و اهالى از حصار بيرون آمده روى بر آستان سلطنت آشيان كه سجده‌گاه سرافرازان روى زمين و بوسه‌گاه سلاطين جمشيد تمكين بود نهادند . [ 229 الف ] در آن يورش شير بيشهء هيجا ميرزا عنايت بيك ، شعر : گروهى نه پردل كه يك پاره دل * نپوشيده آهن كه آهن گسل شجاعتى نمود كه داستان رستم و اسفنديار در نظرها خوار و بىاعتبار گشت . لاجرم حضرت خاقان صاحبقران صنوف مراحم و عواطف خسروانه دربارهء او ارزانى داشته به خلاع فاخره و انعامات مفتخر و سرافراز فرمود و داروغگى و حكومت تون و طبس علاوهء آن گردانيد . و ايضا چنانچه در همان كتاب افادت‌اياب مرقوم است سپاه تيره راى هند كه محاسب و هم به عقد انامل و قياس تخمين و شمار آن نميتوانست كرد به ارادهء تسخير قندهار روى جلادت به آن مرزوبوم نهاده و از دستبرد سپاه اقبال پناه ايران شكسته راه فرار پيموده بودند در سنهء ثلث و ستين بعد الف باز به فرمان پادشاه هند يكى از شاهزادگان با لشكر فراوان متوجه قندهار گشت . چون پرتو اين خبر بر ضمير منير خاقان سكندر تمكين رسيد حسب الاشارهء همايون بعضى از امرا و شجعان روانهء آن ملك گشتند و بعد از ورود به فرمان حاكم قلعه هريك از بروج و محافظت دروازه بجمعى از دليران و مبارزان رستم