محمد مفيد مستوفى بافقى

285

جامع مفيدى ( فارسى )

شير فلك در خطر بودى و عمق خندقش به حيثيتى كه اگر در تهش سبزه دميدى از تعرض گاو زمين امان نيافتى ، از پهناى خندقش [ 226 الف ] عقاب به يك پرواز نتوانستى گذشت ، و مرغ بر كنگره‌اش اگر توانستى برسيد از شدت حرارت آفتاب نتوانستى نشست ، نظم : به غايتى ز بلندى كه عقل نتوانست * كمند فكر فكندن به‌طرف بام حصار آن شيردل كه در بحر كين نهنگى بود مردم‌خوار و در بيشهء پيكار شيرى بود پيل شكار پاىمردى پيش گذاشت و دست شجاعت از آستين تأييد آسمانى بر آورده به يك ساعت قبل از غازيان شير شكار خود را بر فراز چنان برجى رسانيده علم فتح را استوار ساخته در نظر ارباب شجاعت ظاهر نمود ، فلك دوّار ازان حركت حيران و مريخ خنجر گذار از آن كار انگشت تعجب در دهان بماند ، شعر : گر آن جنگ رستم بديدى به خواب * شدى از نهيبش دل و زهره آب قورچيان عظام و سائر ملازمان آستان خلايق مكان چون چنان ديدند عرق حميتشان در حركت آمده روى جلادت به فتح قلعه و حصار آوردند و از اطراف و جوانب هجوم نموده جنگ در انداختند . مثنوى : به جنبش درآمد سپه فوج‌فوج * چو درياى جوشان به هنگام موج دل‌وجان پر از كين قيصر همه * به كف گرز و شمشير و خنجر همه [ 226 ب ] لاجرم نسيم فيروزى از مهب دولت غرّا وزيدن گرفت و والى قلعه از نهيب صولت بهادران گردون سطوت مضطرب و مضطر گشته از در عجز و مسكنت درآمد و آوازهء اين فتح نامدار كه سرمايهء فتوح سلاطين كامكار است به اقطار امصار رسيد ، شعر :