محمد مفيد مستوفى بافقى

284

جامع مفيدى ( فارسى )

گرفته در تضييق محصوران كوشيدند و از دو طرف نيران جنگ اشتعال يافته توپ و تفنگ صاعد و هابط گرديد و چند روز از وقتى كه بر افق مشرق علم نورانى صبح صادق نمايان مىشد تا زمانى كه تيغ آفتاب از حجاب غروب نيام مىساخت شمشير كينه و جدال آخته رايات جنگ و قتال افراخته بود ، بعد از انقضاى يك ماه در هنگامى كه جمشيد منوچهر چهر به عزم تسخير حصار زبرجدنگار سپهر لواى ضيا برافراخت و شهر بند گردون به تيغ جهان ستان عالم اقطاع [ 225 ب ] شعاع از حشر اختر و مواكب كواكب پرداخت شعر : كشيد از كمين تيغ كين شاه مهر * بپرداخت ز انجم حصار سپهر مصراع : خديو جهان‌بخش گيتىستان جبهء توكل پوشيد و بر سمند دولت ابد پيوند به سعادت و اقبال سوار گشته غريو و خروش كور كه و كوس در خم طاق آبنوس سپهر افتاد ، لشكر فيروزى اثر ، مصراع : به فرمان سلطان صاحب‌قران روى قهر به حصار و قلعه آورده از هرجانبى جنگ در انداختند و از آهن تيغ بر سنگ دلها و از تيغ آتش پيكار افراخته كمند همت بر تسخير آن حصن حصين انداختند ، شعر : ز هرسو چو تنگ اندر آمد سپاه * يكى ابر گفتى برآمد سياه كه باران او بود شمشير و تير * جهان شد به كردار درياى قير و يكى از بروج قلعه كه تسخير آن در عهدهء شير بيشهء مردى و نهنگ درياى پردلى ميرزا عنايت بيك و تفنگچيان تا بين او بود و آن برجى بود به غايت محكم و استوار ، بلندى بارويش به مرتبه‌اى كه چون پاسبانش به كنگره برآمدى از آسيب