محمد مفيد مستوفى بافقى

283

جامع مفيدى ( فارسى )

بگسترد سر خيل كارآگهان * [ 224 ب ] بساط بزرگى به رسم جهان طهماسب قلى خان حاكم دار الملك ايروان خاك بىناموسى و ادبار بر فرق خويش پاشيده روى از آستان ملايك‌آشيان گردانيد و قلعهء ايروان و ساير محال قلمرو چخور سعد را به تصرف قيصر داده روى به خدمت سلطان روم نهاد . و چون اين خبر به مسامع جاه و جلال رسيد راى مملكت‌آراى خاقان بلندمكان اقتضاى آن فرمود كه به جانب ايروان و ديار روم حركت نمايد و ولايت موروثى را به حيطهء تصرف درآورده سلطان مراد والى ولايت روم را گوشمالى دهد كه ديگرباره پاى غرور از حد قدرت و مكنت خود فراتر نگذاشته بندگان عاصى اين دودمان عاليشان را به خدمت خود راه ندهد ، شعر : كان سيه‌دل كه شد از جام هوى مست غرور * فتنه‌انگيزتر از غمزهء خوبان گردد بنابرين سايهء التفات بر ترتيب سپاه انداخته در اول بهار سنهء « 1 » و اربعين و الف كه لشكر سبزه و رياحين در اطراف دشت و بساتين حركت نمود و سلطان گل به اصناف حشمت و تجمل روى به باغ و بستان آورده به زخم پيكان خار جنود شتوى را از فضاى « 2 » گلزار منهزم گردانيد با سپاهى مانند [ 225 الف ] اوراق اشجار بسيار و بسان قطرات امطار بىشمار همه چون كوه آهن پولادپوش و چون سيل تندرو با افغان و خروش رايت عزيمت به صوب چخور سعد برافراخت و بعد از وصول بدان ارض و بام سراپردهء حشمت و عظمت برافراشته گشت . پاشايان و سنجق بيگيان روم كه در قلعهء ايروان بودند از وسوسهء ديو غرور و پندار به حصانت حصار و تيغ بسيار مغرور گشته سر به ربقهء متابعت و گردن به طوق بندگى و اطاعت در نياورده دست به انداختن توپ و تفنگ گشادند . چون جرأت و سركشى ارباب خلاف ظاهر گشت حسب الفرمان قهرمان زمان عساكر نصرت‌نشان دايره كردار قلعه و حصار را در ميان

--> ( 1 ) - اصل : سفيدست ( 2 ) - اصل : فزاى