محمد مفيد مستوفى بافقى
280
جامع مفيدى ( فارسى )
همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتىافروز با نام و ننگ قطبوار پاى وقار در مركز قرار چون اساس دولت خاقان سكندر اقتدار استوار گردانيد و سبك دست به تير و كمان يازيد و چپ را الف و راست را دال ساخته ، شعر : خدنگش الف از خم نون و دال * روان كرد بر سينهء بدسگال جوانان بافق كه به بهادرى و حصار دارى مشهور و در واقع ايشان طايفهاىاند در شيوهء شجاعت و بهادرى به حد كمال و در دلاورى و پهلوانى بىشبه و مثال به موافقت او چون ستاره در خيل ماه [ 222 ب ] از چرخ كمان شهاب پيكان آتش - فشان و گلولهء تفنگ آتش خوى به جان روميان روان گردانيدند . چون خبر جرأت آن فوج نصرت شعار و قتل عساكر روم نكبت دثار به سلطان مراد رسيد به خيال آنكه دفع ايشان به اسهل وجهى ميسر خواهد گرديد از پيكار ايشان چندان حسابى برنداشت و متعاقب هم عساكر خود را به پاى برج مىفرستاد و بهادران ايران به زخم تير و گلوله دمار از نهاد آن قوم برمىآوردند ، تا مدت چهار روز هرروز از وقتى كه جمشيد شرقى انتساب آفتاب سنجق ارتفاع از قلعهء حصار فيروزه كار سپهر بر مىافراخت تا اوانى كه رايت عزيمت به جانب نهانخانهء مغرب انعطاف مىفرمود لشكر ادبار شعار روم به پاى برج شتافته در تسخير آن مىكوشيدند و چون دست قدرت و كمند همتشان به كنگرهء آن نمىرسيد ناچار خاك بىناموسى بر مفارق خويش ريخته باز مىگرديدند . آخر الامر سلطان روم خود به پاى برج آمده امان - نامه مانند اساس دولت خويش نااستوار و رسولى به نزد دليران فرستاده به هرحيله كه دانست و توانست آن جماعت را به زير آورد . جلالا محمدا مكمل و مسلح داخل بارگاه [ 123 الف ] فرمانفرماى روم شد . در اثناى مكالمه و گفتگو شعلهء غضب در كانون دل سلطان مراد مشتعل شد و دود سبكبارى روى به روزنهء دماغش نهاد و