محمد مفيد مستوفى بافقى
276
جامع مفيدى ( فارسى )
نزديك و دور افكنده جناح مرحمت و احسان بر مفارق طوايف انسان گسترد . آن جناب به امداد بخت خداداد به پايهء سرير خلافت مصير شتافت ، مثنوى : خسرو كامران عدل طراز * شاه عالىمكان بندهنواز التفات و عنايت بىنهايت دربارهء او فرموده فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه آنجناب در دار الشجاعهء بافق و دار العبادهء يزد موازى سيصد نفر از مبارزان جلادت آثار و دلاوران رستم اقتدار در سلك ملازمان سركار خاصهء شريفه انتظام دهد كه در معارك در موكب فلكفرساى نقد جاننثار خدّام عالىمقام پادشاه كشورستان نمايند [ 219 الف ] و از آن باك ندارند . آن سرخيل افاضل حسب الفرمان شاهنشاه عادل به بلاد مذكوره شتافت و موازى سيصد نفر از تفنگچيان قدرانداز و قلعهگشايان شجاعت شعار كه هريك در صحراى هيجا به نوك سنان ثعبان مانند كوه الوند را از پيش برداشتندى و در معركهء نام و ننگ به پيكان تير خدنگ تخم اجل در زمين دل مخالفان كاشتندى و به گلولهء تفنگ آتش فعل تزلزل در اركان قلعهء اولاد مرزبان انداختندى فراهم آورد و آن جوانان ، نظم : همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتىافروز با نام و ننگ به اتفاق آنجناب به پايهء سرير خلافت مصير پادشاه هفت كشور شتافتند و مشمول عواطف بىدريغ گشتند و خسرو جهانپناه قامت قابليت مينباشى اخلاص پناه را به تشريفات فاخره بياراست و ولايت بافق و سريزد و فهرج يزد و بعضى از محال حومهء كرمان و مفازه « 1 » و جندق و نوقات و غير ذلك را به تيول و ضبط او مقرر فرمود و به جهت اولاد امجاد آنجناب سيورغالات تعيين نمود ، مومى اليه در حكومت آن ولايت استقلال يافت [ 219 ب ] و لواى اقتدار افراخته پرتو انوار عدالتش بر وجنات احوال رعايا و متوطنان آنجا تافت و بىشايبهء تكلف و غايلهء تصلف آن حضرت شجاعتى كامل و عدالتى شامل داشت و در اداى وظايف طاعات و عبادات رايت سعى و اهتمام مىافراشت . از صبح تا شام در اشاعت نصفت و احسان گذرانيدى و از بام
--> ( 1 ) - اصل : مفاضه