محمد مفيد مستوفى بافقى
277
جامع مفيدى ( فارسى )
تا شام در اوقات نوافل و قراءت قرآن بسر بردى . در ميدان مصاف و قتال روح رستم و اسفنديار بر وفور جلادت او آفرين كردى و در محراب عبادت و نماز روان عباد و زهاد بر كمال اخلاص و نيازمندى او شرط تحسين بهجاى آوردى ، بيت : به روزش همه معدلت كار بود * شب از بهر طاعات بيدار بود ز شمشير خونريز او روز جنگ * همه روى صحرا شدى لاله رنگ و چون آن افتخار اهل اقتدار به جمع نفايس اموال و افزونى ابطال رجال و به حسب استقلال و اجلال استظهار تمام پيدا كرد ناگاه پيك اجل در رسيده مرضى مهلك بر ذات شريفش طارى گرديد [ 220 الف ] و مدبّر طبيعت دست از تدبير امور شهرستان بدن كوتاه كرده از عالم فانى به جهان جاودانى انتقال نمود ، مصراع : آنكه پاينده و باقيست خدا خواهد بود . رباعى اى دل چو فناى عالم از حكم قضاست * هرروز مصيبتى به تقدير خداست خوش آنكه صحيفهء حيات خود را * پيوسته به خاتم عبادت آراست و از آن عاليشان پنج خلف نيكاختر به يادگار ماند ، بدين ترتيب : ميرزا هدايت بيك و ملا محمد مظفر المشتهر به ميرزا خان و ميرزا عنايت بيك و ميرزا شمس الدين ابراهيم و ميرزا سلطان مسعود . و از آن جمله ميرزا عنايت بيك و ميرزا سلطان مسعود به رتبهء جليل المرتبهء مينباشيگرى سرافراز گرديدند و احوال خير مآل هريك در محل خود رقمزدهء كلك بيان خواهد گشت ، انشاء اللّه تعالى وحده العزيز . و ساير فرزندان و برادران و اقوام آن عالىمكان در غايت اعزاز و احترام و نهايت اجلال و اكرام در وطن مألوف و مسكن معهود يعنى دار الشجاعهء بافق روزگار