محمد مفيد مستوفى بافقى

246

جامع مفيدى ( فارسى )

مشغولى مىنمود . و چندگاه در غايت اختيار و اقتدار به لوازم امر مزبور پرداخته يك دينار و يك من بار از احدى توقع نكرده رايت نيكنامى برمىافراخت و مضمون اين مقال به خاطر ميداشت ، شعر : تو با خلق نيكى كن اى نيك‌بخت * كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت مع ذلك در وقتى كه خاقان كيوان مكان فريدون شان ابو المنصور سلطان شاه صفى بهادر خان [ 198 الف ] بر سرير تخت فرمانروايى و اورنگ كشورگشايى جلوس فرمود ، شعر : به فر و شرف شاه فيروزبخت * بر آراست تاج و برافراخت تخت بر اورنگ گيتىستانى نشست * به آيين صاحبقرانى نشست تخت پايهء رفعت بر دوش آسمانيان نهاد ، چتر سايهء رحمت بر فرق زمينيان افكند ، منبر تارك عزت بر فلك سود ، سكهء چهرهء نشاط برافروخت ؛ غمازان و حاسدان راه سخن يافتند و آن كلانتر امانت آثار را به تغلب و تصرف متهم داشته نزد نواب كامياب اشرف اعلى زبان غمز و سعايت گشادند و آن سخنان در مزاج همايون تأثير كرده از آن منصب معزول گشت بلكه او را مقيد بپايهء سرير خلافت مصير برده مبلغى كلى بديوان فرود آورد ، نظم : چه حاصل نازش و نالش ز اقبالى و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى و بعد از چندگاه نوبت ديگر منظور نظر التفات خاقان عالى جاه گشته كرة ثانيه به همان مهم منسوب گشت و اعتبار و اختيار بسيار يافته اقتدارش بيشتر از پيشتر شد . او نيز در استمالت خواطر اكابر و اصاغر سعى موفور و جهد نامحصور بجاى آورد تا در سنهء سدس و اربعين و الف به سبب شكوه و شكايت خلف الحكما ميرزا