محمد مفيد مستوفى بافقى
247
جامع مفيدى ( فارسى )
مقيم ولد مرحوم حكيم عبد الله كه پيوسته نسبت به وزرا و كلانتران و ساير ارباب مناصب [ 198 ب ] رقم تقرير و تزوير بر اوراق ضمير مينگاشت معزول گشت و درين نوبت آنچه داشت از زر و كتب نفيسه و اجناس شريفه و ظروف چينى و املاك و رقبات و قرى و مزارع به باد فنا و تاراج حادثات رفت . پس از آنكه از تقرير معاندان فراغت يافت رخصت حج يافته روانه گرديد و چون به بصره رسيد عنان از راه حجاز برتافته به ارادهء سفر هند در كشتى نشست و عنان به دست باد سبكرفتار بازداد . هنوز ثلث بحر طى نكرده بود كه كشتى عمر فرزند دلبندش ميرزا محمد رفيع كه به مكارم اخلاق و محاسن آداب آراسته ، عديل و نظير نداشت ، در گرداب فنا افتاد و روز ديگر عندليب روح پرفتوح آنجناب از تنگناى قفس قالب خلاصى يافته به جانب گلشن قدسى در پرواز آمد ، مصراع : « يافت از حادثهء دهر نجات » و غفرانپناه ميرزا حكيم را خلف ديگر بود موسوم به ميرزا فخر الدين كه در تزكيهء « 1 » نفس نفيس و سير رضيه و شيم مرضيه مثل و مانند نداشت . پس ازين واقعات روانه بلاد هند گشت و در اندك زمان مؤنت تمام بههم رسانيد . از آنجا احرام طواف ركن و مقام بسته روانه گشت و بعد از گزاردن « 2 » حج و زيارت روضهء مطهره حضرت رسالت پناه صلوات اللّه و سلام عليه بهند مراجعت نمود و از آنجا به بنگاله رفته در آن ولايت عازم سفر آخرت گشت . ذكر عمارات و آثار آن عاليمقدار درين دنياى ناپايدار در اوايل [ 199 الف ] زمان اقتدار در اصل شهر به مقام « باغ بهشتى » طرح منزلى عالى اساس افكنده در اندك زمانى سقف رفيعش از ايوان كيوان درگذشت و تالارى چون هفت كشور وسيع و درو هفت آسمان نمايان مشتمل بر منظرها و غرفهها ترتيب داده نقاشان و مصوران مانىآسا سقف و جدار آن را به نقوش گوناگون تزيين نمودند .
--> ( 1 ) - اصل : تذكيه ( 2 ) - اصل : گذاردن