محمد مفيد مستوفى بافقى
245
جامع مفيدى ( فارسى )
اعتبار نهاده مدت بيست سال [ 197 الف ] در غايت استقلال به آن منصب اشتغال داشت . بعد از آنكه زمانه رقم عزل بر صفحهء عملش كشيد كارپردازان قضا و قدر سراپردهء ابهت و مسند حشمت به جهت تمكن عالى حضرت سيادتمنقبت و الا رتبت ميرزا شاه ابو البقا و اختر برج سيادت و بزرگوارى و نير سپهر ولايت و سرافرازى دوحهء چمن مصطفوى مير ميران گسترانيد ، شمهاى از حال خجسته مآل آن دو سعادتمند در ذيل مقالهء اولى گزارش « 1 » يافته درين مقام به تكرار انديشيده كميت واسطىنژاد قلم را در ميدان عرض حال مرحمت و غفران دستگاه الواصل الى رحمة الملك العليم ميرزا حكيم به جولان درمىآورد . بر خواطر واقفان احوال ارباب جاه و جلال پوشيده و پنهان نخواهد بود كه آنجناب ولد ارشد حكمت پناه مولانا زين الدين طبيب است و به واسطهء انتساب خويشى با عاليحضرت مرحمت و غفرانپناه حكيم محمد داود المخاطب به خطاب تقرب خانى همواره رايت مفاخرت مىافراشت . بحدت طبع و جودت ذهن و مهارت در فنون فضايل و كمالات و ايثار درم و دينار موصوف و معروف بود و پيوسته همت بر اداء وظايف طاعات و عبادات گماشته لمحهاى از ذكر و اوراد فارغ نمىبود . در اوايل [ 197 ب ] ايام جوانى منظور عين التفات خاقان گيتىستان ، مصراع : « بلندمرتبه عباس شاه دينپرور » گشته بمنصب احتساب خطهء يزد سرافرازى يافت . و بنابر آنكه بر عجزه و رعايا حيف و تعدى جايز نمىداشت و انوار كفايت و كاردانى از مطالع احوالش ظاهر و لامع بود حسب الفرمان قضا جريان خسرو زمان بر مسند كلانترى آن مملكت متمكن گرديده در آن مهم شروع نمود ، و به واسطهء وفور فراست و كمال كياست روزبروز مرتبهء او در ترقى مىبود و مهمات سلطانى را از روى وقوف و كاردانى به سرانجام مقرون مىگردانيد . باوجود اشتغال به امثال اين اشغال و دخل در مهام ملك و مال از اداى فرايض و نوافل ساعتى غافل و ذاهل نبود و در سر ديوان تسبيح بر دست گرفته در اثناء قيل و قال به وردى كه داشت
--> ( 1 ) - اصل : ل گذارش