محمد مفيد مستوفى بافقى

243

جامع مفيدى ( فارسى )

معنى به مثابهء عبارت طبيعت اين بىبضاعت شد كه باوجود آن‌كه به حسب تقدير ازلى پاى در وادى غربت نهاده متوجه هندوستان بود و به واسطهء نوايب روزگار و گردش ليل و نهار خاطر متألم و غمناك بود به جهت رفع كدورت در هرمنزل كه نزول مىنمود يا در بلدى كه چند روز توقف مىكرد سطرى چند از نهانخانهء ضمير بر صحيفهء ظهور آورده الفاظى دلبند در شيوهء يادگار از احوال خير مآل وزراى آصف صفات بر صحايف اين اوراق مىنگاشت و به اندك زمانى به فيض فضل نامتناهى الهى رياض بساتين مجلس وزراى عدالت‌گستر و دبيران دانشور [ 196 الف ] از رشحات سحاب خامهء فصاحت قرين سمت نمو پذيرفت ، نظم : سوادش نوربخش ديدهء حور * بياضش چون سواد ديده پرنور سراسر نثر او چون عقد گوهر * به پاكى دلفريب و روح‌پرور جهان‌افروز چون روز جوانى * نشاطافزا چو صبح زندگانى اميد به كمال كرم جاويد آنكه اين مخدر بديع منظر با حسن صورتى در چهار جهت عالم جلوه نمايد و از حسن قبول مبصران بازار سخنورى در عقد جواهر آبدار و سلك لآلى شاهوار انتظام يابد ، بيت : آنكس كه ز شهر آشنائيست * داند كه متاع ما كجائيست