محمد مفيد مستوفى بافقى
235
جامع مفيدى ( فارسى )
فاتحه با ايشان رفاقت مىنمود . و چون به آيهء كريمهء « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ » رسيد و حضرات اعزه برخواستند و آن حضرت نيز ميل برخاستن « 1 » نمودند كه ايشان را مشايعت نمايد . و در آن اثنا ضعفى بر ايشان طارى شده به طريق اهل احتضار پاى بهسمت قبله كشيده زبان به كلمهء طيبهء شهادتين گشاده طاير روح پر فتوحش قفس « 2 » قالب شكسته به حظاير قدس پرواز نمود ، بيت : هرگز به باغ عمر گياهى بقا نكرد * هرگز ز شست « 3 » مرگ خدنگى خطا نكرد خياط روزگار به بالاى هيچكس * پيراهنى ندوخت كه آخر قبا نكرد همان لحظه اين خبر وحشت اثر در شهر اشتهار يافت و نايرهء حزن و اندوه كانون سينهء خواص و عوام را فروتافته آواز ناله و نفير برناوپير به چرخ اثير رسيد ، بيت برآمد ناله و آه از چپ و راست * [ 191 الف ] ز مرد و زن فغان و ناله برخاست « 4 » ز فرياد و غريو پير و برنا * امارات قيامت گشت پيدا ازين واقعهء هايله علماى اعلام را عمامهء عزت از سر افتاده متحير شدند كه ديگر تربيت از كه يابند و فضلاى لازم الاحترام را خلعت شكيبائى چاك گشته ندانستند كه من بعد ملجاء ايشان كه باشد و به مجلس كه شتابند ، بيت : برآمد ابرى از درياى اندوه * فروباريد سيل از كوه تا كوه و از كمال حزن و غم و غايت غصه و الم دوستان و مصاحبان بجاى اشك سيلاب خون از ديدهء پرنم گشودند ، بيت :
--> ( 1 ) - اصل : خواستن ( 2 ) - اصل : قفس ( 3 ) - اصل : سصت ( 4 ) - اصل : خواست