محمد مفيد مستوفى بافقى

236

جامع مفيدى ( فارسى )

به دست غم گريبان چاك كردند * ز ديده خاك را نمناك كردند ز خون دل زمين كردند گلگون * ز دود آه ايشان تيره گردون ز مژگان شد روان جويى پر از خون * علم زد آتش دلهاى محزون صبح روز ديگر كه خورشيد خاورى با كسوت نيلوفرى [ 191 ب ] مانند شعلهء اندوه از درون ماتمزدگان ظاهر شد علما و فضلا بر نهج شرع قويم و سنت حضرت سيد المرسلين به لوازم تغسيل و تجهيز و تكفين جسد آن‌جناب قيام نمودند و در محفهء محفوف به رحمت حى لا يموت گذاشته به مسجد جامع بردند و به آن‌جامع كمالات صورى و معنوى نماز گزاردند . « 1 » بعد از اداى نماز به مزار فايض الانوار « ركنيه » رسانيدند و به مقتضاى سنت خير البرية عليه و آله الف الف صلوة و التحية مدفون گردانيدند ، بيت : دلا نيست دايم بقاى حيات * كه عالم ندارد قرار و ثبات رسد تخت و بخت ار به اوج كمال * چو خورشيد تابنده يابد زوال دوستان انام و محبان با احترام در آن‌روز عيد لوازم پرسش بجاى آورده به اين ابيات ترنم مينمودند ، بيت : همىگفت هريك در آن روز عيد * بدين شومى اندر زمانه نديد مبادا بدين‌گونه عيدى دگر * كزين شد جهان را خليده جگر

--> ( 1 ) - اصل : گذاردند