محمد مفيد مستوفى بافقى
234
جامع مفيدى ( فارسى )
و بعد از ما تأسف خوردن سود ندارد . و در آنروز كه چهارشنبه بود اكثر محاسبات تنقيح يافت و بروات به مهر آن حضرت گرفتند . تا صبح روز پنجشنبه به دفترخانه تشريف آورده كتاب سركار را به كارسازى خلايق امر فرمود و به جهت مهمات خلايق تا عصرى در دفترخانه نشستند . بعد از آن به حرمسرا رفته اولاد امجاد و اهل بيت را حاضر ساخته سخنان مشعر بر بىوفايى دنيا و ارتحال ازين دار پرجفا بر زبان گذرانيده فرزند خود را محمد حسين بيك كه در صغر سن بود طلب كرده فرمودند كه اى نور چشم نمىدانم كه فردا در فراق پدر بچهسان گريان و نالان خواهى بود و اندوهى كه به تو خواهد رسيد به كه اظهار خواهى كرد و بعد ازين چشم خود را به ديدار كه روشن خواهى نمود ؟ [ 190 الف ] چون از اين كلمات كه رايحهء فراق به مشام جان مىرسيد و سيل سرشك از ديدهها روان مىشد فراغت يافت به ديوانخانه آمده ملازمان خود را به احضار مصاحبان و دوستان فرستادند و مىفرمودند كه يك شب ديگر صحبت غنيمت است ، بيت صحبت غنيمتست مبادا چو آفتاب * صبحى برآورى سر و شامى فروبرى درين اثنا وجعى در سينه احساس نموده متوجه حرمسراى شدند و على الصباح كه روز جمعه و يوم العرفه بود از حرمسراى بيرون آمده به كارسازى و دلجوئى عجزه و مساكين پرداخته نهايت اشفاق و مرحمت دربارهء ايشان مبذول داشتند . و درين اثنا عالى حضرت شيخ الاسلام و جمعى ديگر از حضرات عاليات سادات و اهالى و اشراف تشريف حضور ارزانى داشتند و بندگان آقايى مقدم آن جمع را گرامى داشته نهايت انبساط نمودند و با ايشان به صحبت مشغول شدند و مىفرمودند كه الحمد للّه كه مرتبهء ديگر ملاقات ميسر گرديد [ 190 ب ] ، چون وقت صلوة جمعه در رسيد حضرات اهل مجلس جهت صحت ذات ملكى صفات آن مجمع جود و افضال دست بدعا برداشته به خواندن فاتحه اشتغال نمودند و آنجناب نيز به خواندن فاتحه