محمد مفيد مستوفى بافقى
233
جامع مفيدى ( فارسى )
عمارت يافته تشريف بردند و هرروز جمعى از اكابر [ 188 ب ] انام و اصحاب خجسته فرجام را طلب داشته و مجلسى عالى ترتيب داده با دوستان و محبان يك دل به فراغ بال به عيش و صحبت مشغول بودند تا صبح روز ششم ماه ذى الحجة الحرام سنهء مذكور مراجعت به شهر نموده در كمال صحت به منزل تشريف آوردند . مقارن آن ملازمى ابن على نام كه مدت هشت ماه قبل از آن به طرف خراسان به جهة آوردن ابريشم فرستاده بودند رسيد و كتابات عاليجاه وزير خراسان و حضرات مشهد مقدس رسانيد . يكى از دوستان در مكتوب محبت اسلوب تحرير نموده بود كه شبى به جهت زيارت به روضهء مقدسهء حضرت امام الانس و الجن ثامن ائمهء هدى سلطان على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا رفته بعد از شرف زيارت و فراغ از عبادت به منزل خود مراجعت نموده بخواب رفتم ، در عالم رؤيا مشاهده كردم كه شخصى در روضهء مقدسهء عرش درجه به طواف اشتغال دارد . چون چشمش بر من افتاد [ 189 الف ] گفت كه زود باشد كه اللّه قلى بيك وزير به اينمكان متبرك حاضر گردد . چون وزير عالىشان كتابت را مطالعه نمود و مضمون آن را به حضار مجلس تقرير نمود فرمود كه ما را گمان نيست كه در ايام حيات « 1 » بدين دولت عظمى مشرف گرديم ، نهايتش اين كه زود باشد كه جسد اين حقير را به آن محل شريف كه طوافگاه ملايكهء مقربين است برند . حضار مجلس زبان به دعا گشوده گفتند كه چرا اين نوع سخنان بر زبان بايد گذرانيد ؟ در جواب فرمودند كه مكرر از ما شنيدهايد كه شصت مرحله از مراحل زندگانى طى كردهام و چون دو قرن تمام شده در امسال ازين سراى فانى به سراى باقى انتقال خواهم كرد ، و در همان روز به مصالح ملكى و انتظام امور جزوى و كلى و فيصل مهمات خلايق پرداخته يكيك از تحويلداران سركار ديوان و محصلان سركار خاصه را طلب داشته تأكيد و مبالغه مىفرمودند كه محاسبات خود را با كتاب دفتر خانهء [ 189 ب ] سركار تنقيح داده بروات و نوشتجات و مفاصا حساب خود بازيافت كرده به مهر رسانيد كه دنيا محل حوادث است و گاه باشد كه اگر تقصير و تكاهل نمائيد ديگر فرصت نخواهيد يافت
--> ( 1 ) - اصل : حيوت