محمد مفيد مستوفى بافقى

232

جامع مفيدى ( فارسى )

كلف نبود به روى ماه گويى از سر رغبت * كشيده همچو زنگى داغ فرمانش به پيشانى همان كردست لطفش با وزير آسمان حشمت * كه با برگ گل سورى كند باران نيسانى وزير معدلت‌گستر كه از معمارى عدلش * به معمورى مثل شد ملك يزد از بعد ويرانى ز بس عامست در دوران او جمعيت خاطر * نمىبيند كسى در خاطر عاشق پريشانى به امر معدلت خويش اكابر در رضاجوئى * ز نهى مصلحت جويش اهالى در تن‌آسانى به پاس دولتش دلها پياپى در دعاگويى * به وصف حشمتش لبها دمادم در ثناخوانى به حسن خلق مشهورست آرى آن‌چنين بايد * نديده هيچكس خورشيد را با چين پيشانى نگهدارنده از آسيب دورانش نگهدارد * طبايع را كند اركان عالم تا نگهبانى وزير مرشد كامل رعيت‌پرور عادل * سراپا چون مشرف شد به تشريفات سلطانى پى تاريخ در ملك تفكر سير مىكردم * دو مصرع بر زبان جارى شد از الهام ربانى لباس شاه بر اندام آقائى همى زيبد * چو بايد در بر آصف سراپاى سليمانى بعد ازان آن دستور عدالت شعار در باغ بهشت آثار اهرستان كه رشك‌فرماى قصور و جنان است و زينت‌افزاى روضهء رضوان و به يمن همت والاى آن حضرت