محمد مفيد مستوفى بافقى

225

جامع مفيدى ( فارسى )

آن تا نزديك نيمشب با علماى رفيع مقدار و شعراى بلاغت آثار صحبت مىداشت . در مجلس او لطايف طرب‌انگيز بسيار مىگذشت [ 182 ب ] و از نتايج افعال و اقوالش شجرهء مراد و كامرانى بارور مىگشت . و در اكثر شهور از جانب نواب كامياب شاهى به انعام خلاع فاخره سرافرازى مىيافت و جشنهاى بزرگانه طرح انداخته خوان احسان مىگسترانيد . و در حينى كه دستور عدالت شعار به پوشيدن خلاع پادشاهى سرافرازى يافته بود جناب فصاحت و بلاغت آثار مولانا شاه محمد يزدى كه به لطف طبع و صفاى ذهن موصوف و به مهارت در فن شعر و معما معروف و در اكتساب كمالات انسانى مذكور بود ، اين درر مكنون را به رشتهء نظم كشيده نثار نمود ، قطعه اى كه از اقبال و جاه و راى و تدبير و خرد * ساخت ممتازت ز اهل جاه و منصب پادشا شاه شاهان جهان يعنى سليمان زمان * آنكه دارد آصفى همچون تو با عدل و سخا از تو دولت برنگردد تا فلك در گردش است * تا بود دوران بود خورشيد تابان را ضيا گشت رشك گلشن جنت ز عدلت ملك يزد * چون دل ويران عاشق ز التفات دلربا يزديان از عدل و احسان تو در هرصبح و شام * وردشان چون من نباشد جز دعاى بىريا [ 183 الف ] گاه تمكين از تو حسن خلق باشد دلپذير * در بزرگيها بود كوچكدليها خوشنما اى تويى امروز در ملك سخن حرف آفرين * داند اين معنى به معنى آنكه باشد آشنا