محمد مفيد مستوفى بافقى
202
جامع مفيدى ( فارسى )
حسب المدعى « 1 » [ 167 الف ] ارقام و احكام شرف صدور مىيافت و به معاونت امراى عظام مهمات او فيصلپذير مىگشت . و در آن ملك همچنان لواى شوكت او ارتفاع داشت و با عزيزى از اهل اعتبار كه نهال كينهء آنشخص در فضاى خاطر نشانيده باب حسد پرورش مىداد بنابر مصلحت وقت وزير بديدن او رفت و مجلس جشن و عيش انعقاد يافت . اتفاقا ديوان اشعار حافظ شيرين كلام در ميان بود . وزير روى به حضار كرده گفت مردمان زبان طعن بر ما دراز كرده نقل مجالس و محافل ساختهاند كه نهال دشمنى اين عزيز در مزرعهء دل خود نشانيده در مقام كسر اعتبار او شدهايم . بيان واقع و خلاف آن از روح پرفتوح خواجه شمس الدين محمد حافظ التماس كرده مىشود . بعد از تفأل در صفحهء يمنى كه فال مىدانند غزلى برآمد كه اين ابيات در آن درج بود ، بيت : درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد چو مهمان خراباتى به عزت باش با رندان * كه درد سر كشى جانا گرت مستى خمار آرد مستمعان از شنيدن اين ابيات انگشت تحير به دندان گزيدند « 2 » و وزير سنان نيزهء كينه همچنان به آب ظلم و بيداد به قصد جان مسلمانان آب مىداد [ 167 ب ] و چندانكه زبان زمان نداى اين مقال در مىداد كه ، شعر : كسى را كه روز بد آيد به پيش * بپيچد سر از راه بهبود خويش استماع نمىنمود . لا علاج ديگرباره ارباب و اهالى كه در اردوى معلى بودند زبان به ثناى شاه جوانبخت فلك تخت آراسته جواهر اين ابيات برطبق عرض نهاده نثار فرق شهريار گردون اقتدار كردند ، نظم :
--> ( 1 ) - اصل : المدعا ( 2 ) - اصل : گزيدن