محمد مفيد مستوفى بافقى

181

جامع مفيدى ( فارسى )

ذكر انهدام بناى زندگانى غازى بيك و غضنفر بيك به تقدير ملك اكبر گويندگان اين قصهء عبرت‌بخش چنان بر زبان آورده‌اند كه بعد از ورود قوريساول به خطهء يزد غضنفر بيك را كه ميوهء عنفوان شبابش نورسيده و سبزهء گلستان جمالش تازه دميده و هنوز از باغ زندگانى بر نخورده و از جويبار جوانى تمتعى نيافته بود [ 150 ب ] به خنجر بىرحمى دست و پا بريد و آن جوان سه روز در چهارسوق شهر زنده افتاده آنگاه وداع جان نازنين نمود ، و غازى بيك را به - سلاسل و اغلال كشيده هرروز از وقتى كه غراب سياه بال شب‌روى به آشيانهء غروب نهاده خيل ستارگان بنات النعش مىكشتند تا هنگامى كه زمانه در مصيبت‌كشتگان كسوت سوكوارى مىپوشيد در چهارسوق شهر سرنگون آويخته با سگ شكنجه مىنمود . غازى بيك چون نزديك به آن رسيد كه به زخم چنگال عقاب عقوبت در پنجهء هلاكت افتد با خود خطاب نمود كه عمرى در بزرگى و تنعم و راحت گذرانيده و شام اوقات شباب را به صبح ايام شيب رسانيدى و روزگار شباب كه موسم جمع كردن اسباب كامرانى است نهايت پذيرفت و نهال آمال و امانى بهار جوانى از هبوب صرصر خريف ضعف و ناتوانى سمت انحنا گرفت ، قطعه : بسان پشت كمان گشته پشت من زان روى * كه تير عمر گرانمايه درگذشت از شست به پاى خاستنم « 1 » مشكل است و مىگويد * زمانه خيز كه اين خانه نيست جاى نشست و مدت چند سال در كمال عظمت و استقلال گذرانيده صبح نشاط و ايام شباب در خدمت فرمانفرماى جهان بشام غم انجام شيب رسانيدى . آخر الامر [ 151 الف ] سپهر بدمهر به موجب عادت خويش آغاز بيوفائى و ميل جفاكارى نموده اگر نفس خود را ازين غرقاب فنا به ساحل نجات نتوان انداخت بارى نواب و گماشتگان و صاحب‌جمعان سركار پادشاهى و فرزندان و متعلقان و تحويلداران

--> ( 1 ) - اصل : خواستنم