محمد مفيد مستوفى بافقى

137

جامع مفيدى ( فارسى )

ارغون خان روان گشت . در اثناى راه امير خمارى و اتابك يوسف شاه يزدى و ملك امام الدين قزوينى كه ارغون خان ايشان را جهت استمالت صاحب‌ديوان ارسال داشته بود بدان جناب رسيدند و گفتند پادشاه جهانيان مىگويد كه چون خداى جاويد مرا بر دشمنان ظفر داد و تاج خانى و افسر جهانبانى بر فرق مبارك من نهاد گناه جميع ارباب جرايم را بخشيد و رقم عفو و اغماض بر جرايد خطاياى همگنان كشيدم . اگر صاحب‌ديوان به خدمت آيد هرآينه به اصناف الطاف اختصاص يابد و نشانى مشتمل بر امثال اين سخنان ظاهر گردانيدند و خاطر شريف صاحبى از استماع اين كلمات اطمينان يافته به سرعت برق و باد قطع مسافت مىنمود ، تا در روز دهم رجب المرجب سنهء ثلاث و ثمانين و ستمأيه به اردو رسيده در وثاق بوقا كه امير الامرا بود نزول فرمود ، و روز ديگر بوقا كه دوست صاحب‌ديوان بود آن جناب را به پايهء سرير اعلى برد . [ 118 الف ] ارغون خان صاحب سعيد را بنواخت و به تفويض منصب وزارت اميدوار ساخت و صاحب زمين خدمت بوسيده و دعاى دوام دولت به ادا رسانيده به منزل خود بازگشت . و چون چند روز برين قضيه بگذشت و نزد اهل حسد به وضوح پيوست كه خواجه شمس الدين محمد به دستور معهود مباشر سرانجام مهام وزارت خواهد بود فخر الدين مستوفى و حسام الدين حاجب با بوقا گفتند كه باوجود وزارت صاحب رياض حكومت تو صفت نضارت نخواهد گرفت ، و اگرچه خواجه روزىچند طريق تواضع مسلوك دارد هرگاه متمكن گردد ترا نيز مثل ساير امرا بىاختيار خواهد ساخت ، رباعى : دشمن چو بدست آمد و فرصت دارى * زنهار كه از دست خودش نگذارى ور بگذارى و دست يابد بر تو * سودى نكند ندامت و غمخوارى بناء على هذا بوقا در خلوتى زبان ملامت بر ارغون خان دراز كرده گفت