محمد مفيد مستوفى بافقى

138

جامع مفيدى ( فارسى )

كسى كه دربارهء پدر نيك نهاد پادشاه بد انديشد و به كفران نعمت اقدام نمايد ازو خدمت پسنديده چگونه توقع توان داشت . [ 118 ب ] ثبات دولت صاحب تاج و سرير و فناى وزير پرمكر و تزوير قرين يكديگرست . او را زنده نمىبايد گذاشت ، شعر : چو قدرت يافتى بر خصم غدار * مكن تقصير و مغزش را برون‌آر بنابرآن ارغون خان حكم فرمود كه صاحب‌ديوان را به موقف برغو آرند و امرا و نويينان همت بر تحقيق آن مهم گمارند . آنگاه جناب صاحبى را به موجب فرمان دستها بسته بسر ديوان حاضر گردانيدند و جهانيان فرياد و فغان به اوج آسمان رسانيدند كه در ارزاق خلايق را چرا بسته‌اند و خاطر بىنوايان و مسكينان را چون دل هنرمندان بچه جهت شكسته‌اند . خواجه شمس الدين محمد در جواب اصحاب حسد گفت تقصيرات و تصرفات بنده كه ارباب غرض عرض كرده‌اند يكى را صد اعتراف مىآرم اما از تهمت انديشه غدر و خيانت نسبت با ولىنعمت اصلا علم و خبر ندارم ، بيت : نه بر زبان گذرانيده‌ام نه بر خاطر * نه در عقيدهء من بنده هرگز آن بوده بر عقلاى روشن‌ضمير روشن و هويدا خواهد بود كه نسبت غدرى كه به جناب صاحبى اثبات مىكردند آن بود كه مجد الملك [ 119 الف ] يزدى به خدمت ارغون خان عرض كرده بود كه خواجه شمس الدين محمد پدر بزرگوار شما اباقا خان را زهر داده سلطان احمد را پادشاه كرد و چون مىداند كه من بر آن مقدمه اطلاع دارم قصد سر من دارد ، و آخر الامر تهمت و عداوت مجد الملك بعد از فوت او در حق خواجهء عالىمقدار كارگر افتاد . بالجمله طلاقت لسان و فصاحت بيان خواجهء عالى مقدار فايده نداد ، مصرع : با حكم قضا دم مسيحا چه كند و چون مهلت ايام صاحبى بسرآمده بود فرمان نافذ گشت كه مبانى فضايل