محمد مفيد مستوفى بافقى

86

جامع مفيدى ( فارسى )

زمردين از جمال برداشته بر اورنگ فيروزه رنگ قرار گرفته فضاى باغ و بستان و صحن چمن و گلستان از رشحات سحاب نيسان صفت خضرت و نضارت مىيابد ، شعر : سلطان گل رسيد و ديار چمن گرفت * اطراف جويبار سپاه سمن گرفت آن حضرت نكوسيرت فرشته‌خصال در آن مكان جنت وصال تشريف فرموده با فضلا و علما [ 72 الف ] و اشراف و اعيان صحبت مىدارد و خوان احسان و كرم بر روى همگى گسترده اصناف اعطاف مىفرمايد و هرروز از وقتى كه خسرو خاورى بر مسند نيلوفرى برمىآيد تا محلى كه مشاطهء قدرت عروسان كواكب را بر منظرهء سپهر گوهرنگار بجلوه درمىآورد خوانسالاران شيرين‌بيان و مطبخيان چرب‌زبان زمان زمان اغذيهء لذيذه و مطعومات لطيفه از هرچه در حوصلهء خيال گنجد افزون به مجلس بهشت‌آئين حاضر ساخته صرف مىنمايند و برين نهج مىگذرانند تا آن‌گاه كه آفتاب عالم‌تاب از غايت برودت هوا در بروج زمستانى پناه مىبرد و آسمان پوستين سنجاب سحاب بر دوش افكنده زمين شكم قاقم مىپوشد ، نظم : مانند پنبه‌دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوهها شده پنهان ميان برف به شهر تشريف آورده همت بر قضاياى حاجات و ملتمسات خاص و عام مىگمارد . لاجرم عنايت سبحانى اشعهء شمسهء قصر اقبالش را مانند نور آفتاب به اوج ظهور رسانيد و اسم شريفش در نيكوئى بر كتابهء مبانى روزگار ثبت گرديد . [ 72 ب ] و ديگرى از باغات متعلق به سركار آن حضرت باغ ديوانخانهء تفت قهستان است ، نظم : در جهان هيچكس نديده چنان * منزل دلفروز جان‌افزاى عرصهء خرمش جهان‌افروز * ساحت فرخش جهان‌آراى