محمد مفيد مستوفى بافقى

13

جامع مفيدى ( فارسى )

مقالهء دوم در ذكر ملوك فرس از اردشير بابكان تا « 1 » يزدجرد شهريار ( b 10 ) كه آخر ملوك عجم است و ساختن يزدجرد بن شاپور كثه را و موسوم به يزد كردن و هركس چيزى بر او افزودن از ولايت و قصبه و قريه و مزارع و غيرها مفصلا تا زمان دولت اسلام حجله‌آرايان ابكار معانى و پيرايه‌بندان انجمن سخن‌دانى عشرتگاه سخن را بدينگونه آرايش داد [ ه‌ا ] ند و دار الملك معنى را بدين نمط آيين بسته‌اند كه چون اسكندر وفات يافت و او را در اسكندريه دفن كردند امرا و اركان دولت سلطنت را بر پسر او عرض كردند . اسكندروس كه از دختر دارا بوجود آمده بود قبول پادشاهى نكرد و گفت كه پدرم از مملكت چه طرف بست كه من نيز همان طلب كنم و ترك سلطنت كرده در بن غارى مقيم شده بعبادت مشغول شد . و در اقاليم سبعه خصوصا ملك ايران طوايف بهم رسيده هركس ولايتى كه در تصرف داشت پادشاه و فرمانروا گرديد و سر به ديگرى فرود نمىآورد . تا مدت چهار صد سال بدين نوع بود و مولود خجسته مسعود عيسى روح اللّه عليه السلام در آن ايام بود . تا آنكه آفتاب دولت اردشير - بابكان از افق شهريارى طلوع كرد [ و ] بر تخت سلطنت متمكن [ a 11 ] گرديد و نام شهنشاهى بر خود نهاد و ملوك طوايف را قلع و قمع كرد . بعد از مدتى ازو پسرى آمد نامش شاپور كرد و شاپور بعد از پدر بسلطنت بنشست و مدت سى و شش سال پادشاهى كرد و در گذشت و بعد ازو اولاد و احفادش بنوبت بسلطنت نشستندى تا نوبت پادشاهى بشاپور رسيد كه او را كرمان شاه ميگفتند . و او در اصطخر بر تخت پادشاهى نشست و امرا و بزرگان ايران به او بيعت كردند و او مدت پنج سال بر طريق عدل و داد بود و بعد از آن احياء رسوم فراعنه كرده از طريق مستقيم عدالت منحرف گشته ظلم و تعدى بنياد

--> ( 1 ) - اصل : يا