محمد مفيد مستوفى بافقى

14

جامع مفيدى ( فارسى )

كرده در خون و عرض [ و ] مال خلايق طريق اباحت اظهار نموده بغور هيچ آفريده نميرسيد و سخن نيكوخواهان و امرا بسمع رضا اصغا نمىنمود و ابواب عفو و اغماض مسدود ساخته بر هيچ گناه‌كار و بيگناه ابقا نميكرد . و در آن ايام او را فرزندى آمد ، بهرام نام كردش و امرا چنان ديدند كه او را به دايه دهند و از ولايت عجم بيرون فرستند تا چون بزرگ شود خوى پدر نگيرد و ظالم و سفاك نگردد . و شاپور [ را ] بر آن داشتند تا نعمان بن منذر را از يمن طلب [ b 11 ] فرموده شاهزاده را به دو سپرد . نعمان شاهزاده را بملك يمن برد و پرورش ميداد تا بيست ساله شد و او را بولايت عجم نمىآورد . تا مدت چهل سال از سلطنت شاپور بگذشت . مردم از جور و ظلم متفرق شدند ناگاه روزى ستاره‌شناسان را طلب فرمود و گفت مدت عمر و سبب مرگ را با من بيان كنيد . ايشان در يك جا جمع شده و بعد از تأمل بسيار امان خواسته بعرض رسانيدند كه ترا يك سال ديگر از [ عمر ] ماند [ ه ] است و فوت تو در خراسان بولايت طوس بر كنار چشمهء سبز خواهد بود . او سوگند ياد كرد كه من هرگز متوجه طوس و چشمهء سبز نشوم و چون شش ماه ازين معنى بگذشت دماغش بگشود و خون روان گشت و به هيچ وجه باز نمىاستاد . اطبا از معالجه عاجز آمده باتفاق گفتند كه تو از حكم يزدانى سر نتوانى پيچيد . علاج در آنست كه به خدا باز گردى و توبه كنى و متوجه ولايت طوس شوى و آن آب بر سر نهى تا اين خون باز ايستد . چون تدبير ديگر ندانست در محفه نشسته با امرا و لشكر متوجه خراسان شد . چون بدين عمارت كه او را كثه ميخواندند فرود آمد اعتدال هواى آن سرزمين درو اثر كرده خون از دماغ او به قدر باز ايستاد و اندك توانائى در جسد او پديد آمد [ a 12 ] . گفت اين زمينى مباركست . من آنجا شهرى ميسازم . بنايان و اخترشناسان طالع سنبله را اختيار نموده بنايان در آن طالع شروع در عمارت شهر نمودند و چون بنام يزدان ميساخت او را يزدان گرد نام كرد و اسم خود را كه شاپور بود به يزدگرد مبدل كرد و بعد از آن اين خطه به يزد اشتهار يافت و چند قنات جارى كرده عمارات و بساتين ساخته متوجه خراسان گشت و بطوس آمده بر كنار چشمهء سبز رفته رو بر خاك نهاده و از گذشته ندامت