محمد مفيد مستوفى بافقى

8

جامع مفيدى ( فارسى )

مقالهء اولى در ذكر اسكندر رومى بر سبيل اجمال و آمدن آن پادشاه عديم المثال بعراق و فارس و قتل داراى فرمانفرماى ايران و ساختن اسكندر كثه را كه اول عمارت يزد است و بزندان ذو القرنين اشتهار دارد طبع سخن‌پرداز عنوان جرايد اخبار و ديباچهء حقايق آثار را بدستيارى اقلام عنبرفام كه بلبل نوايان حكايات و نغمه‌سرايان انجمن رواياتند بدينگونه آرايش ميدهد كه چون اسكندر بعد از وفات فيلقوس در دار الملك روم بر تخت سلطنت بنشست و صاحب تاج و ديهيم گشت و ارسطاطاليس حكيم [ را ] كه مقتداى خردمندان و پيشواى حكما بود بوزارت بنشاند و بصوابديد آن وزير عديم النظير آيين ظلم و تعدى از مملكت برانداخت و باندك روزگارى صيت عدالت او در اطراف و اكناف عالم انتشار يافت و تمامى ممالك روم و ديار مغرب تا سرحد مصر و افريقيه در تحت تصرف او درآمد و مردم اطراف از هر طبقه بتخصيص حكما و خردمندان از هر ديار روى بدرگاه عالم پناهش نهادند و اسكندر همه را نوازش فرموده به قدر هنر پايهء هر يك مى [ a 7 ] افزود و روز بروز دولت و اقبالش در تزايد ميبود و زمانه بلسان حال بمضمون اين ابيات مترنم بود ، بيت : كه امروز با عدل اين شه دلير * كند بچه خرگوش بر پشت شير چنانست دادش كه روباه پير * برد بچه را تا دهد شير شير چون آوازهء سلطنت و جهانبانى اسكندر در جهان منتشر شد داراى بن داراب كه آخر ملوك كيانى بود عرب و عجم و ترك و هند و روم خراج گذار او بودند و از احفاد اسفنديار و فرزندزادهء بهمن شهريار بود بلشكر و خزاين و شوكت خود مغرور گشته دست ظلم و تعدى بر رعاياى ممالك گشاده ظالمان را بر مظلومان مسلط گردانيد و شب و روز بشرب مدام قيام مينمود و مردم از جور او بجان رسيدند