رشيد الدين فضل الله همدانى
26
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )
شش فرسنگ ؛ و از بزانه ( 1 ) از جانب جنوب تا معار ( 2 ) پانزده [ فرسنگ ] ، و آن مملكتى است كه در آن قلعهء شاهق [ جترور ] ( 3 ) است ، و از قلعهء مالوا ( 4 ) و قصبهء دهار بيست ؛ و مدينهء اوجين بر شرقى دهار است ، و از دهار نه فرسنگ ، و از اوجين به بهايلسان ( 5 ) ، و او از ولايت مالواست ( 6 ) ده فرسنگ ، و از دهار ( 7 ) ممر بر جانب جنوب تا بهومهره ( 8 ) بيست ، و تا كند ( 9 ) كه بيست [ فرسنگ ] است ، و تا نماور ( 10 ) ممتد بر شط نربدا ( 11 ) ده [ فرسنگ ] ، و تا اليسپور ( 12 ) بيست ، و تا مندگر ( 13 ) بر شط نهر گودآور ( 14 ) شصت [ فرسنگ ] ، و همچنين از دهار بر جانب جنوب تا وادى نيمه ( 15 ) نه [ فرسنگ ] ، و تا مهرت ديش ( 16 ) هجده [ فرسنگ ] و از آنجا [ تا ] كنكن ( 17 ) و قصبه تانه ( 18 ) بر ساحل بيست و پنج ؛ و آوردهاند كه در برارى كنكن كه آن را دانك ( 19 ) خوانند ، دابهاى است شروداب ( 20 ) نام ، و چهار پاى دارد و بر پشت سينه و موازى قوايم چهار پاى ديگر دارد و خرطومى كوچك ، و قرنين عظمى كه اگر بر پيل زند او را به دو پاره كند بر هيأت جاموسى عظيم ؛ و اگر چهار پاى يابد بربايد و بر بالا اندازد تا بر پشت او افتد ، و بدان چهار پاى بالايى نگرد تا بميرد و عفن گردد ، و بگذارد تا قيح و قاذورات به پشت او فرو آيد ، و او خود را بر درخت مىمالد تا هلاك شود ، و گاه باشد كه آواز رعد بشنود و صاعقه بيند پندارد كه حيوانى است ، از عقب او بدود . و امّا گنده ( 21 ) در زمين هند بسيار است خاصّه پيرامون گنگ بر هيأت