رشيد الدين فضل الله همدانى

27

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

جاموسى [ سياه پوست ] ذو غباغب ، و بر هرپاى سه سم دارد ، و در هرقايمه از وى باشد يكى بزرگ از پيش و دو از هردو جهت ، و كوتاه دم بود ، و چشمها در مغاك افتاده ، و بر طرف بينى او سرويى باشد منعطف به بالا ؛ [ 332 ] و براهمه به گوشت گنده خوردن رخصت دهند ؛ و [ او ] پيل را به سرو بزند . و غالب ظن آنست كه او كرگدن است كه در سفاله ( 1 ) الريح بسيار است ، و كرك ( 2 ) را به زبان [ زنج ] ( 3 ) امپيلا ( 4 ) گويند ، يك سرو بر ميان سر دارد مخروطى واسع اسفل قليل ارتفاع سياه اندرون و سفيد بيرون ، و بر پيشانى سرويى ديگر دارد درازتر از اوّلين ، وقت عمل آن را نصب كند و بزند و بر احجار مالد تا بيفتد يا سوراخ كند ؛ و سم و دم او مانند سم و دم خر باشد . و همچنين در آبهاى هند تمساح باشد همچنانكه در آب نيل مصر ؛ و در انهار هند حيوانات عجايب بسيار است از تماسيح و صنوف غريب ؛ و ديگر حيوانى است مانند مشكى و بر تموّج دريا بازى كند و بر سر آب آيد ، او را بولو ( 5 ) گويند ، همانا دلفين يا نوعى از آن است ، بر ميان سر او شكافى است براى تنفّس مانند دلفين . و در انهار جنوبى هند حيوانى است كه آن را گراه ( 6 ) گويند ، و او بغايت باريك و دراز است ، و همواره مترصّد باشد تا كسى در آب افتد از مردم يا بهيمه ، ناگاه بر او جهد و بگرداند و غرقش كند ؛ سرش مانند سر سگ است و دم او شاخه‌هاى بسيار دارد ، بر كسى كه غافل باشد پيچاند و بكشد . و همچنين ابو ريحان ( 7 ) آورده است كه از اين بزانه ( 8 ) ميان جنوب و مغرب تا شهر انلهواره ( 9 ) شصت فرسنگ است ؛ و از سومنات ( 10 ) تا ساحل پنجاه ، و از