رشيد الدين فضل الله همدانى

48

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

عالم خاك درمنهء صحارى معدل مادّة الحيوة ، و ادويهء هرادويه نظام بنى آدم ، معاجين با منفعتش در فنون معالجت جبر كسر دهر را آب چداول كرده ، موميايى « 1 » و مرابح تجارات او كرده ، كيمياى طاقات بروجش از تأثير انجم جفت طراوت ، و حافات اقطار هم جفت طلاوت هليلجش بخشيده ، سواد شباب و دانهء فلفلش بر آتش فشانده ، خاك چهرهء احباب حصيات و احجار سيلانى « 2 » و بدخش « 3 » مانند عقيق لب ، لعل رخسار دلستان نوربخش زوايا ، آنجا همه كان زر امّا مضروب ، و خزاين و دفاين آن اماكن و مساكن درياى پرگوهر ليكن مثقوب ، اشجار دايم نضير و رطيب ، و نسايم هوايش بوى او رطيب ، تنبولش مزيل علل و خلل از درخت نارجيلش فوايد نباتى و حيوانى حاصل مانند دوشاب و روغن و شير و شكر و غير آن ؛ و اگرچه نخل و انگور دو درخت با منفعت‌اند و از ايشان فوايد بسيار حاصل است ، ليكن فوايد از درخت نارجيل بيشتر اقتباس توان نمود ، چه هركه را در هندوستان درختى نارجيل در خانه باشد ، اين همه فوايد مذكوره او را قرين باشد . مرغان ساحتش طوطيان شيرين‌كلام ، و تذروان رياضش طاوسان خوش خرام . شعر اگر نشان جَنان در بلاد هند دهند * عجب مدار كه هرگز جَنان چُنان نبود و اگر كسى اين صفات متناسفات را بر تجاوز حدى حمل كند ، و كاتب را مفرطى مطرى پندارد ، بعد از امعان نظرى از خاطر خود استفسار نمايد ، مملكتى كه من لدن آدم الى هذا العهد از افق شرقى خاوران « 4 » تا شفق غربى قيروان « 5 » ، و از مبتداى طوالع شمالى تا منتهاى مطالع جنوبى زر و سيم و بضايع و ظرايف به آنجا نقل مىكنند ، و در عوض و بدل آن خار و خاكسار و گل و سنگ‌ريزه و انواع عقاقير و حشايش مىستانند ، و هرگز از آن ديار بضاعت را

--> ( 1 ) . MUmi y ( 2 ) . Ceylon ( 3 ) . Badah ? s ? n ( 4 ) . H ? war n ( 5 ) . K ? airuan