رشيد الدين فضل الله همدانى
15
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
اغوز « 1 » از استماع اين حال خرّم و خوشدل شد و در ميان دو آب مقام كرد و كشتيها بساخت ، و رسولان خوب چهره پيش زنان ايشان متواتر كرد ؛ و ايلچيان با زنان ايشان حمدان كارى مىكردند ، تا هر آلت و ما يحتاج كه اغوز را در بايست و ضرورت بود بتدريج ترتيب داده همه را پيش اغوز فرستادند ؛ و بعضى زنان به ايشان پيوستند از غايت كير دوستى ، و به اين طريق آن ولايت فتح شد . مدّت هفده سال اغوز در آن مقام آرام كرد و ترتيب لشكر و تهيّا سلاح و سلب مىكرد ؛ و در آن مدّت اطفال و كودكان به حدّ مردى و بلوغ رسيدند . و اغوز نيز از خاتونى كه داشت چهار پسر در وجود آمده بودند . و اتّفاقا زنى از لشكر اغوز حامله بود و شوهر در جنگ كشته شده . در آن معركه زن را چون وقت طلق و وضع حمل نزديك رسيد ، در آن حدود درختى ميان كاواك و [ 6 ] عادى بود . زن در ميان آن درخت رفت و بار بنهاد . چون بچه را پيش اغوز آوردند و آن حال با او بگفتند ، اغوز نام او قپچاق « 2 » نهاد كه قپچاق از قبوق « 3 » مشتق است و به لغت تركى درخت پوسيدهء ميان تهى [ را ] گويند ، و تمامت اقوام قپچاق از نژاد او متولّد شدهاند به زعم ساير تركان . چون [ ولايت ] قيلبراق « 4 » بگرفتند ، اغوز دو سال ديگر در آن ولايت مقام كرد تا همه را ياساميشى فرمود و مضبوط گردانيد ، آنگاه عزم ولايت ظلمات كرد كه در آن حدود نزديكتر بود .
--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Qipg [ c ] q ( 3 ) . qabuq ( 4 ) . Qil Bar q