رشيد الدين فضل الله همدانى
16
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
[ ذكر ] مسير اغوز « 1 » به زمين تاريكى و احوال آن [ سر ] زمين اغوز چون به حدود قراهولون « 2 » يعنى ظلمات [ رسيد ] به سبب تاريكى در او رفتن متعذّر بود با مقرّبان و خردمندان كنكاج كرد ، فايده نداد . قراسولك « 3 » پيش پدر رفت كه مدبّر امور صعب بود ، و مشكلگشاى عقدههاى ايشان ، و اين حال مشكل منقلق عرضه كرد . پدرش بوشى خوجه « 4 » گفت بگوى تا چهار ماديان [ كرّه ] دار و نه درازگوش با كرّه برنشينند و كرّگان ايشان بر در تاريكى ببندند ، و ايشان در اندرون روانه شوند ، و بعد از حصول مقصود و وصول مطلوب ، چون مراجعت نمايند ، آن ماديانان و درازگوشان به مهر و محبّت كرّگان و بوى فرزندان با سر ايشان آيند [ و ] راه غلط نكنند . قراسولك اين حال با اغوز تقرير كرد . او را معقول و مقبول افتاد . به موجب تعليم او در تاريكى رفتند و تا سه شبانروز مىراندند . ناگاه از يمين و يسار ندايى شنيدند كه هر كه در اين تاريكى بر راه چيزى يابد و بردارد ، چون بيرون رود پشيمان بود ، و هر كه برندارد هم پشيمان بود . قومى هيچ برنداشتند ، و گروهى اندك برداشتند . چون بازگشتند به دلالت آن چند ماديان
--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Qar Hulun ( 3 ) . Qar suluk ( 4 ) . Busi Hoga