رشيد الدين فضل الله همدانى
74
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
خانهء زرّين كه از آن تومان خان « 1 » بود با خانههاى ديگر بزد ، [ 24 ] و قورقوت « 2 » و تمامت اروق اغوز را و اكابر و اشراف را جمع كرد و گفت : سى و دو سال است تا بر اين تخت نشستهام ، و امروز حقّ تومان خان است و از آن پدر او است . اگر ما را طمع باشد كه اروق « 3 » ما نيز پادشاه شوند ، جز طمع خام نبود ، تخت و پادشاهى كسانى را سزد كه ايزد تعالى ايشان را براى آن كار برگزيده باشد و از اصل ايشان باشد . و يقين كه اصل هرگز خطا نكند . و اكنون در اين مدّت سى و دو سال كه من بر تخت بودم اگر كسى را خاطر از من آزرده باشد عرضه كند . مردم باتّفاق گفتند ما همواره در همه احوال از تو خشنود و راضى بودهايم و هيچ غبار آزار و خدش تو بر دامن خاطر ما ننشسته است . پس تخت باز سپرد و گفت : شرط آن است كه ايشان نيز همان شيوهء سلف ورزند و جادهء عدل و انصاف سپرند ، چنانكه ما ورزيدهايم . و به آخر سخن بر سبيل مطايبه با قايى ياوقوى « 4 » گفت : اى دخترزاده ! عاقبت بر من ياغى و عاصى شدى ، بيا و به مباركى بر تخت نشين . پس پسر در آن وقت نه ساله بود ، در جواب نيا گفت : مرا در اين باب سخن و كنكاج است با پدر ، فردا روز ما دانيم و به امر تو احتياج نداريم . چون از جمعيّت طوى طوغاميشى كردند ، در شب پسر با پدر كنكاج كرد و گفت : با وجود پدر چگونه روا بود كه پسر بر تخت نشيند ؟ ! تو طوى ترتيب كن و بر تخت نشين تا چون تو پير شوى ، من به امر تو بر تخت نشينم . پدرش بر وفق بيان او آفرين خواند ، و هم در آن شب ايلچيان به استحضار تمامت امرا و گماشتگان و عمّال كه به روزگار پدر او حاكم بودند بفرستادند تا همگنان جمع آمدند . آنگه طويهاى بزرگ آغاز كردند و ترتيبهاى پسنديده كه پيش از آن هيچ آفريده مثل آن مشاهده نكرده بود ، و تمامى [ سيزده روز ] در طوى بودند .
--> ( 1 ) . Tum n - H n ( 2 ) . Qurqut ( 3 ) . Uruq ( 4 ) . T . K n Bil . h r Bick n Q ji J wquy