رشيد الدين فضل الله همدانى

73

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

كول‌اركى خان « 1 » به هم مىبود بر سبيل موافقت ، و جادهء و داد مسلوك مىداشت . بعد از آن چون پسر وى ياوقوى « 2 » بزرگ و بالغ شد ، روزى با جوانى در كنار آب بازى مىكرد ، از او در خشم شد ، و علفى كه مانند قلم نى باريك است و تركان آن را تكان « 3 » گويند ، سر آن علف سه سوى است ، برگرفت و بر او زد و او را مانند قلم به دو پاره كرد ، چه ناخن او چون الماس بود . چون علف بر او زد ، از صدمت ناخن حلق او بريد . مردم از آن حال متحيّر شدند ، و چون تومان خان « 4 » بشنيد فرمود كه اين پسر من هدايت از حق دارد ، نام او تكان بيله ايربيچكان قايى ياوقوى خان « 5 » باشد . معنى آن است كه مرد را به علف تكان سر ببريد . بعد از آن به مدّتى روزى در ميان طوى كه كول‌اركى خان و تومان خان به هم نشسته بودند ، پسر تومان خان حاضر شد و بر سر جمع با كول‌اركى خان گفت كه اين تخت از آن پدر من بوده است و مدّتى تو داشتى . چون پدرم بزرگ شد ، مادرم را به دو دادى و تا غايت هنوز بر تخت مىنشينى و حكم مىكنى ، و اكنون كه من بزرگ شدم و تو تمام پير گشتى ، هنوز وقت آن نيامد كه تو از اين تخت فرو آيى و به خداوند باز سپارى . معلوم وضيع و شريف است كه تخت از آن ما است ، تو من بعد بر تخت منشين تا از جانبين قاعدهء و داد به خصومت نينجامد . كول‌اركى خان چون اين سخن بشنيد ، لحظه‌اى صبر كرد . آنگاه گفت : اين سخن بايستى كه من پيشتر دانستمى و بگفتمى ، خاصّه در آن روز كه تو آن شخص را به علف تكان پاره كردى به تو سپردمى . امّا چون بر من پيشى گرفتى و راست مىگويى چه توانم گفت . روز ديگر كول‌اركى خان طوى كرد بزرگ و

--> ( 1 ) . KulArki - H n ( 2 ) . [ Q ji ] Jawquy ( 3 ) . T . K n ( 4 ) . Tum n - H n ( 5 ) . T . K n Bil . h r Bick n Q ji J wquy - H n