رشيد الدين فضل الله همدانى

81

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

سرگردان . و از آنجا [ از حلب ] ، به راه بغداد و خوزستان ، به اصفهان آمد ، آخر ذى الحجهء حجهء ثلاث و سبعين و أربع مائة . و از آنجا به يزد و كرمان شد . و يك چندى دعوت كرد و به اصفهان آمد . و از آنجا به فريم و شهريار كوه شد و چهار ماه آنجا مقام كرد . و از آنجا به خوزستان رفت و ، بعد از سه ماه ، مراجعت نمود ؛ و به راه « باز » ، به صوب بيابان ، به شهر دامغان رسيد . و تا سه سال به دامغان و گرگان و چناشك تكاپوى مىكرد . و از آنجا به شهرياركوه آمد . و جماعتى داعيان به اندجرود و ديگر ولايات الموت فرستاد ، مثل حسكا قصرانى « 1 » و خواجه على خالدان قزوينى و خواجه اسماعيل قزوينى و محمد جمال رازى و كيابلقاسم « 2 » لارجانى و على نمدگر دماوندى و پادشاه علوى رازى ، تا مردم را در دعوت [ او ] « 3 » مىآوردند . و تا جرجان و طرز و سوحد و چناشك برفت . خواست كه به ديلمان رود ، [ اما ] « 4 » نخواست كه به ناحيت رى گذرد ، بازگشت . و نظام الملك وزير ابو مسلم رازى را تكليف كرده كه سيّدنا را به دست آورد و در طلبش مبالغت تمام مىكرد . [ و سيدنا واقف شده بود ، از آن تحاشى مىكرد و متفحص مىبود كه ناگاه به دست ايشان نيفتد ] « 5 » . از آنجا به سارى آمد و خواست كه به راه دماوند برود ، كه در راه استر بماند . آن شب از راه بگشتند و به در ديهى مقام كردند . بامداد ، به راه « قاضى بشم » ، به دماوند رسيدند . گفتند ابو مسلم رازى كه [ طالب سيّد ] نا بود آن شب از اتفاق بر راه بود . از آنجا به خوار رى رسيد . و از آنجا به قزوين آمد « 6 » . و از حدود رى تحاشى نمود و چند روى [ در قزوين 47 مقام ] كرد . و جمعى كه با او مىبودند به تفاريق با الموت مىفرستاد ، آنگه او نيز با الموت آمد . و بدان ايام ، امر الموت [ را ] علويى مهدى نام داشت « 7 » از قبل سلطان ملكشاه و حسين قاينى ، علوى را دعوت مىكرد . قومى در الموت دعوت او قبول كردند . و علوى [ 35 ] نيز به زبان

--> ( 1 ) . مجمع م : حسن كار ؛ مجمع د ندارد - ( فرهنگ ايران زمين ، مقاله نهايه ) . ( 2 ) . مجمع م : ابو القاسم ؛ مجمع د : بو القاسم . ( 3 ) . مجمع م . ( 4 ) . مجمع د . ( 5 ) . مجمع م . ( 6 ) . مجمع د ، : و خواست كه به راه دماوند برود و در راه شتر نماند ، او را بكشتند و به در ديهى مقام كردند و بامداد به دماوند رسيدند ؛ زبده : و خواست كه راه دماوند به گردكوه رود استرش در راه سستى كرد و خشك بماند ، آن شب از راه بگشتند و بديهى مقام كردند . بامداد به راه قاضى بشم دماوند رسيدند . و بو مسلم رازى ، كه طالب سيدنا بود ، آن شب از اتفاق در راه بود به واسطه ماندن استر و از راه بگشتن ، او را دريافت از آنجا به خوار رى رسيد و به قزوين آمد . . . و من به شم ، قاضى به كنار ويمه از شهرهاى كوه طبرستان و دماوند معاينه ديدم - ( طبيعات دانشنامهء علايى ، تهران ص 51 و قد شاهدت هذا بحبل طبرستان عند ويمه و بجبال طوس ( طبيعيات شفا ص 259 ) . ( 7 ) . مجمع د : و در آن ايام در الموت علوى مهدى نام بود ؛ مجمع ملى : امر الموت با سيد علوى مهدى نام بود ؛ مجمع م : در آن ايام الموت را علوى مهدى نام داشت .