رشيد الدين فضل الله همدانى
82
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
مىگفت قبول كردم ، اما دلش با زبان راست نبود « 1 » . و خواست كه با كسانى كه دعوت قبول كرده بودند خيانت كند ، رفيقان [ را ] « 2 » به زير مىفرستاد ؛ و به آخر ، در دژ بست و گفت اين از آن سلطان است . تا بعد از گفتگوى بسيار ، ايشان را در دژ « 3 » راه داد . و بعد از آن به سخن او نمىرفتند . و سيّدنا فقيه ابو القاسم را به شاه كوه فرستاد . و دهخدا خسرو شاه از چناشك 48 هم بيامد . و سيّدنا از قزوين ، به راه بيره و انبه « 4 » ، به ديلمان آمد ، و از سلسكويهء 49 اشكور به اندجرود « 5 » كه متصل الموت است ، در رجب سنهء ثلاث و ثمانين « 6 » و أربع مائة . و يك چندى آنجا مقام كرد ؛ و از وفور زهد و تقوا ، خلقى انبوه صيد او شدند و دعوت او قبول كردند . تا شب چهارشنبه ، ششم رجب سنهء ثلاث و ثمانين و أربع مائة ، بر در الموت و نام خود به « دهخدا » منسوب كرده پوشيده بر آنجا بنشست . و آنجاى [ را ] « 7 » ، به ايام متقدم ، « إله اموت » « 8 » گفتندى ، يعنى « آشيانهء عقاب » . و از نوادر اتفاقات عجيب و غريب ، حروف « إله اموت » « 9 » به حساب هند ، تاريخ سال صعود اوست بر الموت « 10 » كه پنهان او را به قلعه بردند « 11 » . چون مهدى علوى بر حال او وقوف يافت و اختيارى به دست نداشت ، او را اجازت دادند . و بهاى قلعه ، سه هزار دينار زر ، به حاكم گردكوه و دامغان ، رئيس مظفر مستوفى ، نوشت ، كه در خفيه دعوت او قبول كرده بود . و حسن از غايت زهد و تقوا ، رقعههاى نيك موجز و مختصر نوشتى بر اين جمله كه نسخهء اين برات است و سطور مدور نوشتى كه رئيس مظفر ، حفظه اللّه ، مبلغ سه هزار [ دينار ] « 12 » بهاى دژ الموت به مهدى علوى برساند ، على النبى المصطفى و آله السلام و « حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ » . علوى برات بستد [ و انديشيد ] « 13 » كه رئيس مظفر مردى بزرگ است ؛ نايب ، امير داد حبشى بن التون تاق ، به رقعهء اين مرد خامل چگونه چيزى به من دهد . بعد از مدتى ، مقال الحال به دامغان افتاد ، آن برات امتحان را پيش مظفر برد . در حال خط ببوسيد و زر بداد . و الموت 50 قلعهاى است به غايت به استحكام بود ، و اگرچه عمارتهاى آن كهن و مندرس
--> ( 1 ) . مجمع د : يار نبود . ( 2 ) . مجمع د . ( 3 ) . مجمع د و م : قلعه ؛ ص : در د راه داد . ( 4 ) . زبده : تيره واينه ؛ مجمع د و م ندارد ؛ ابن اثير ( سال 511 ) : قلعه بيرة و هى على سبعة فراسخ من قزوين . ( 5 ) . مجمع م : و از سكسويه باند حرود ( بىنقطه ) . ( 6 ) . مجمع م : اربعين . ( 7 ) . مجمع م . ( 8 ) . ص و مجمع م : إله الموت . ( 9 ) . ص : إله الموت ؛ مجمع د ، م : الموت ( - تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 2 ، ص 27 ) ( 10 ) . مجمع م : تاريخ سال اظهار آن دعوت است بر الموت . ( 11 ) . و سيدنا را پنهان بر قلعه بردند . ( 12 ) . مجمع د و م . ( 13 ) . مجمع د و م .