رشيد الدين فضل الله همدانى

80

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

ايشن بركشد ، از آن‌كه بىرضاى بدر هيچ كارى نمىتوانست بود « 1 » . و سيّدنا ، بر قاعدهء اصول دعوت خويش ، دعوت با نزار مىكرد ؛ بدين سبب امير الجيوش بدر با او به غايت بد بود . به قصد او متشمّر شد ، خواست كه او را از ديار مصر به جزيره فرستد ، به اسم حكومت ، تا در زندان ابد بماند . و ديليمان « 2 » بسيّدنا مىگفتند « 3 » اگر بفرمايى ، ما دفع بدر « 4 » بكنيم . المستعلى « 5 » باللّه گفت مصلحت آن است كه او را به دمياط فرستيم . مستنصر « 6 » بدان رضا نداد . در اثناى اين قضيه ، در آن هفته برج حصار دمياط ، كه آن را از آب برآورده‌اند ، بيفتاده بود و خراب شده . و بزرگان درگاه اتفاقى عجب دانستند و بر معجزات مستنصر و كرامات سيّدنا حمل كردند . آنگاه او را اكرام « 7 » نمودند و با جماعتى بزرگان « 8 » در كشتى ، به راه دريا ، به جانب مغرب ، روان كردند . سيّدنا ، در رجب سنهء اثنتين و سبعين « 9 » ، به اسكندريه مى [ آمد ] « 10 » ناگاه باد عواصف « 11 » برخاست و كشتى بشكست . مردم در اضطراب افتادند و سيّدنا هم‌چنان فارغ و آراميده « 12 » بود . يكى از او پرسيد كه در چنين حالت بس ايمنى ! گفت مستنصر مرا خبر داده است از اين [ حادثه ] « 13 » و گفته كه هيچ باك نباشد . از آن نمىانديشم . كشتى به جبله « 14 » افتاد كه شهر نصارا است . قاضى جبله سيّدنا [ را ] « 15 » فروآورد و تعهد و مهمانى كرد . و چون دريا در آشوب بود [ و بى اختيار ] « 16 » ، كشتى را از آنجا به حدود شام انداخت . از آنجا به كشتى به سويديه « 17 » رفت . و از آنجا به شهر حلب افتاد . و [ او ] « 18 » هفده ماه به قاهرهء معزّيه بود ، و هفده ماه به اسكندريه ، و در دريا

--> ( 1 ) . مجمع م و د : كرد . ( 2 ) . ص : ديلمان ؛ مجمع م و د : ديليمان . ( 3 ) . مجمع د و پاريس : گفتند . ( 4 ) . پاريس : دفع شر . ( 5 ) . ص و مجمع د : المستنصر باللّه ؛ مجمع م : المستعلى باللّه . ( 6 ) . پاريس : سيدنا . ( 7 ) . ص : اكرام ؛ مجمع م : الزام نمودند او را ؛ مجمع د : الزام شمردند ؛ زبده : الزام . ( 8 ) . زبده و جهانگشا : فرنگان . ( 9 ) . ص و مجمع د : اثنا و ستين ، مجمع م ندارد . ولى « سبعين » درست است . ( 10 ) . ص : مىآورد . ( 11 ) . مجمع م : بادى عاصف . ( 12 ) . مجمع د : آرميده . ( 13 ) . پاريس : حادثه ؛ مجمع د : قضيه ؛ ص و مجمع م ندارد . ( 14 ) . ص و مجمع د و م : حبله ؛ زبده و جهانگشا ( حاشيه ص 191 ) ، الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 10 : 115 ذكر قاضى جبلة ) : جبله دژى بود نزديك حلب در كرانهء شام نزديك لاذقيه و در 473 قاضى ابن ضليعه ابا محمد عبد اللّه بن منصور بن الحسين تنوخى به كمك جلال الدين ابو الحسن ابن عمار ، خداوند طرابلس ، بر آنجا يورش برد و روميان را از آنجا بيرون كرد و بر آن چيره گشت . - النجوم ( ج 5 ، ص 111 و 167 و 180 ) . ( 15 ) . مجمع م . ( 16 ) . مجمع م . ( 17 ) . ص : سويديه ؛ مجمع د و م ندارد . ( 18 ) . مجمع د .