رشيد الدين فضل الله همدانى
66
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
هزار سوار و پياده ، به گرفتن مراكش فرستاد ؛ و مدت يك ماه محصور بود . امير المسلمين به متولى سجلماسه پيغام فرستاد ، از او استمداد و استنجاد طلبيد . او با سپاهى گران بيامد . خواستند كه ، از شهر ، « 1 » امير المسلمين ، و از بيرون ، سپاه سجلماسه ايشان را در ميان گيرند و دستبردى بنمايند ، خود ظنشان « 2 » كاذب بود ، مهدى بر هر دو غالب آمد ، اما شهر را نتوانست گرفت . مهدى بيمار شد و نماند . مدت ولايت او ده سال بود ، مدت عمرش 55 سال ، عبد المؤمن را ولىعهد كرد . چون مملكت او به عبد المؤمن رسيد ، اصحاب و ياران گفتند بايد كه ترك غزا كنيم ، به غزا كردن غالب و مستولى شويم . و با مراكش رجوع نمود ، هر ولايت كه بر سمت ممرّ افتاد بگرفت . خبر او به محمد ، حاكم تلمسان ، برسيد برا [ د ] ر على بن يحيى [ لشكر ] بسيار در برابر آورد و بر عبد المؤمن زد . محمد بن يحيى كشته شد و تركات او را غنيمت كردند « 3 » با جماعتى از اهل و ياران . و تا سنهء خمس و ثلاثين و خمس مائة ، امير المسلمين ، على بن يوسف ، به مراكش نماند . پسرش تاشفين را قائممقام او كردند . چون خبر او به عبد المؤمن رسيد ، طمع به بلاد و اموال او كرد ؛ لشكر كشيد و بر همهء شهرهاى او مستولى شد و مدينه سلا « 4 » فتح كرد ؛ جاى خرم و نزه ديد ، براى اقامت اختيار كرد . و تا سنهء احدى و اربعين در سلا مىبود . و در سنهء خمسة عشر و خمس مائة ، افضل بن بدر الجمالى « 5 » به مصر كشته شد ، كه حاكم و صاحب الأمر [ الآمر به احكام اللّه ] « 6 » بود . و سببش آن بود كه به خانهء الآمر به احكام اللّه مىرفت ؛ سه كس « 7 » از فداييان نزاريه او را به كارد فروگرفتند . و تا چهل روز ، اموال و اسباب او به خانهء خليفه مىكشيدند از نفايس و ذخاير . 27 سال امارت مصر كرد ، از بهر آنكه پدرزن مستعلى بود و نزاريان دشمن جان او بودند . بعد از او ، تدبير كار مصر در اضطراب افتاد . [ 29 ] اتفاق كردند كه به جاى او ابو عبد اللّه بطايحى را نصب كنند ؛ و لقبش « مأمون » دادند . و در سنهء سبع عشرة و خمس مائة ، ميان رجار « 8 » ، صاحب صقليه ، و على بن يحيى بن تميم ،
--> ( 1 ) . مجمع م : در . ( 2 ) . ص : طلبشان ؛ مجمع م و د : ظنشان . ( 3 ) . مجمع د : برادران را با على بن يحيى با لشكر بسيار در برابر آورد و بر دست عبد المؤمن محمد بن يحيى كشته شد و بسيار غنيمت كردند ؛ مجمع م : برادر خود على بن يحيى را با لشكر بسيار در برابر آورد و بر عبد المؤمن زد محمد بن يحيى كشته شد و تركات او را غنيمت كردند ؛ متن از روى الكامل فى التّاريخ ابن اثير درست شد و از آن بر مىآيد كه نام حاكم و متولى تلمسان محمد بن يحيى بن فانو بوده است . ( 4 ) . ص : سلامى ؛ در الكامل فى التّاريخ ابن اثير آمده : و سار عبد المؤمن من فاس الى مدينة سلا فقتحها . ( 5 ) . ص : الجمالى كه ؛ مجمع د : و فضل ابن يزيد در مصر كشته شد . ( 6 ) . مجمع م . ( 7 ) . مجمع م : سه رفيق . ( 8 ) . ص و مجمع م : زجار ؛ ابن ميسّر ، ص 63 : رجار بن لوجار . . . ابو منصور حسن بن على بن يحيى بن تميم .