رشيد الدين فضل الله همدانى
61
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
علامت امامت داشت پسرى ماند در اسكندريه كه كسى بر او دست نيافت و كسى او را نشناختند ؛ و اسما و القاب نزاريهء الموتى بدوست . و در سنهء ثمان و ثمانين و أربع مائة ، تتش با بركيارق مصاف داد و كشته شد . و از او دو پسر ماند : رضوان و دقاق . رضوان قائممقام پدر شد « 1 » . و معتمد بن عباد ، صاحب اندلس ، كه ملثّمه او را به زندان اغمات « 2 » كرده بودند وفات يافت . و لشكر تتش دو قسم شدند و هر قسمى به پسرى ميلان نمودند . عاقبت ، با هم حرب كردند ؛ دقاق منهزم شد و رضوان در ملك متمكن گشت ؛ و ، براى قوّت و قدرت ، جانب المستعلى باللّه گرفت و در ولايت خود خطبه و سكه به نام او كرد . و فرنگ معرّة النعمان و بيت المقدس بستدند « 3 » كه تتش ، به ايام دولت خود ، آن را به سقمان بن ارتق تركمانى داده بود . و سقمان به اتفاق ايل غازى « 4 » ، برادر خود ، و عم [ زاده ] سونج ، و برادرزاده ياقوتى برفت و استخلاص قدس كرد از چنگال فرنگ . و فرنگان چارهاى نديدند « 5 » ، اوانى و طرح و فرش آنجا ، از قناديل و اموال ، آنچه يافتند ببردند . اهل قدس به تضرع نامه به مستعلى نوشتند و حال ضعف و عجز خود باز نمودند . المستعلى باللّه امير الجيوش ، افضل ، را با لشكرى متوافر به دفع ايشان فرستاد . مدد افرنجه متواتر مىرسيد ؛ افضل مصلحت در مصالحه ديد . بعد از مهادنه و مصالحه ، از يكديگر بازگشتند . و در سنهء ثلاث و تسعين و أربع مائة ، تميم بن المعز ، مدينه سفاقس ، كه از بلاد
--> - بگيرد ، نزار با دو پسر به جانب اسكندريه گريخت و حاكم اسكندريه ناصر الدوله فتكين بود غلام پدرش بر او بيعت كرد و او را المصطفى لدين اللّه لقب نهادند ، و المستعلى را خلع كرد و خطبه در اسكندريه و توابع به نام المصطفى نزار بن المستنصر خواندند و بر مستعلى لعنت كردند . و مستعلى لشكرى به افضل داد و به اسكندريه فرستاد ، و قاضى اسكندريه ، جلال الدولة بن عمار كه صاحب وجود آن ديار بود و فتكين با ايشان حرب كردند و افضل را منهزم گردانيدند ، به مصر باز آمد كرت ديگر لشكر بيشتر برداشت و برفت و اسكندريه را بعد از محاصره و حرب بگرفت و فتكين را بكشت و نزار را گرفته با يك پسر پيش المستعلى آورد . مستعلى ايشان را در حايطى كرد و در برآورد تا هلاك شدند . و يك پسر او در اسكندريه مفقود شد و قاضى جلال الدولة بن عمار را به هركه معاونت ايشان كرده بود همه را بكشتند و بر آن پسر نزار ، كه در اسكندريه بود ، كس دست نيافت و او را نشناخت و انتهاى نسب نزاريه الموتى بدوست . ( 1 ) . مجمع م : و لشكر تتش به دو قسم شدند و هر قسمى به پسران ميلان نمودند عاقبت با همه حرب كردند . دقاق منهزم شد و رضوان در ملك متمكن گشت و براى قوت و قدرت جانب المستعلى باللّه گرفت و در ولايت شام خطبه و سكه به نام او كرد . ( 2 ) . ص : اعماد . ( 3 ) . النجوم ( ج 5 ، ص 148 ) . ( 4 ) . ص : الب غازى ؛ النجوم ( ج 5 ، ص 159 و 149 ) ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 492 ) : ايل غازى ( 5 ) . مجمع م : فرنگان چون ديدند كه قدس نگاه نمىتوانند داشت .