رشيد الدين فضل الله همدانى
60
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
خلفا و ملوك اسلام اين مهلت و فرصت نيافتند ، با آنكه پيوسته از اجناد و عباد در جدال و عناد بود . و مملكت او مشتمل بود بر ساير مغرب از افريقيه ، و اندلس و قيروان و مصر و تهامه و نجد و يمن و نوبه و ديار ربيعه ، و ديار بكر ، تا بغداد و موصل و آن نواحى مىكرد . و بعد از او ، دولت خلفاى مصر روزبهروز در انحطاط بود ، تا به زمان عاضد ، به يك بار منقرض شد و شمع دولتشان منطفى گشت . و تمامت اسمعيليان عجم به خلافت و امامت نزار قائلاند . و اما اهل مصر ، چون مستنصر نماند ، پسر ديگر ابو القاسم احمد ، ملقب به المستعلى باللّه ، را به جاى مستنصر بنشاندند . مستعلى خواست كه نزار را محبوس كند ، او به اسكندريه گريخت . ذكر خلافت المستعلى باللّه ، خليفهء نهم او ابو القاسم احمد بن مستنصر بن ظاهر بن حاكم بن عزيز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدى است . مولد او در قاهره بود ، بيستم محرم سنهء ستين و أربع مائة « 1 » . روز پنجشنبه ، هجدهم ذى الحجهء سنهء سبع و ثمانين و أربع مائة ، بر او بيعت كردند و در مسند خلافت نشاندند و نزار را رفض كردند . و مستعلى خواست كه المصطفى لدين اللّه ، نزار ، را بگيرد ، به تهمت ولىعهدى مستنصر ، او با دو پسر گريخته « 2 » به اسكندريه رفت ، كه ناصر الدين افتكين والى آنجا بود و بندهء پدرش ؛ و او با جملهء اهل اسكندريه بر او بيعت كردند ، و المستعلى باللّه را خلع كرد . مستعلى لشكرى بفرستاد تا افتكين را بگرفتند و بكشتند و نزار را با دو پسر پيش او آوردند . او را در ميان حايطى كرد و ديوارى به روى او برآورد و بعد از آن ظاهر نشد « 3 » . گويند كه از يك پسر نزار كه
--> ( 1 ) . مجمع د : سنهء اثنين و اربع مائه ؛ مجمع م : سنهء سبع و ستين و اربع مائه ؛ منتخبات اسماعيليه ( ص 242 ) : و كانت ولادته فى شهر المحرم سنة سبع و ستين و اربع مائه و بويع ضحوة يوم الخميس المصبح عن ليلة وفاة والده الثامن عشر من ذى الحجه آخر سنة سبع و ثمانين و اربع مائه و له يومئذ من العمر عشرون عاما واحد عشر شهرا و سبعة عشر يوما ، و ايام خلافته و امامته سبعة اعوام و اشهر و ايام ، و كانت وفاته فى احد شهور سنة خمس و تسعين و اربع مائه ؛ ابن ميسّر و ابن خلّكان تاريخ ولادت المستعلى باللّه را سال 468 ذكر نمودهاند . بهطور قطع كلمهء « ثمان » از متن افتاده است ، زيرا مؤلف در پايان سرگذشت مىنويسد : مدت عمر او 28 سال بود و تاريخ مرگ وى را 495 قيد نمود است . با اين ترتيب مسلم مىشود كه ولادت او در سال 468 بوده است . ( 2 ) . مجمع د : و ولىعهد مستنصر او بود و پسر گريخته . ( 3 ) . مجمع م : و نزار را رفض كردند و تا بدين روز همهكس بر آن بودند كه خليفه بعد از پدر نزار خواهد بود . اما افضل ، كه وزير مستنصر بود و صاحب وجود ، از نزار متوهم بود و بر نفس خود بترسيد و برادرش ، ابو القاسم احمد ، را به خلافت مفر كرد و او را « المستعلى باللّه » لقب نهادند . و سبب توهم افضل از نزار آن بود كه شبى در دهليز سراى مستنصر در زمان حيات مستنصر افضل سواره مىرفت و نزار بيرون مىآمد تاريك بود افضل او را نديد و همچنين سواره از پيش او بگذشت و او را دشنام داد و آن مادهء حقدى شد . و اين ايام كه مستنصر وفات يافت ، افضل سعى نمود و ابو القاسم احمد را به خلافت نشاند . و چون مستعلى خليفه شد خواست كه برادر را -