رشيد الدين فضل الله همدانى
52
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
جاى زناتيان بود . و در حرّان و تمامت ديار بكر و ديار ربيعه خطبه و سكه به نام المستنصر باللّه مزين گشت . و به واسط ، امير ايشان ، شبيب بن وثّاب نميرى ، صاحب رقّه و سروج و حرّان ، آن بلاد مستخلص شد « 1 » . و در سنهء ثلاث و ثلاثين و أربع مائة : انوشتكين دزيرى ، كه نايب مستنصر بود ، از شام « 2 » تا نجران فروگرفت و خطبه به نام مستنصر كرد . و معز بن باديس در سنهء خمس و ثلاثين و اربع مائة ، در افريقيه خطبه به نام القائم [ بامر « 3 » ] اللّه ، خليفهء بغداد ، كرد چه از علويان رنجيده بود . و قائم براى او خلعت و منشور فرستاد و فرمود او را كه هر كجا بگيرد او را مسلّم بود ، و تيغى و اسبى و علمى نيز داده « 4 » . و در سنهء أربع و أربعين ، اهل حلب ياغى شدند . عساكر مصر شهر را حصار كردند . صاحب حلب ، معزّ الدوله ابو علوان [ شمس الدين ] ثمال بن صالح الكلابى « 5 » ، سه شبانه روز مصاف داد . آنگه چندان باران بباريد كه لشكريان غرق خواستند شد . به راه شام بازگشتند ؛ و چون هوا خوش شد ، مراجعت نمودند . ثمال بن صالح منهزم برفت ؛ مصريان حلب را فروگرفتند . و بساسيرى ، شحنهء بغداد ، را با اعراب عقيلى جنگ افتاد از آنكه مىخواستند كه سواد ولايت عراق را خراب كنند . و استيلاى بساسيرى بر انبار بود . و در سال اثنتين و أربعين و أربع مائة ، عرب افريقيه را بگرفتند و خطبه از نام القائم بامر اللّه با نام مستنصر باللّه علوى كردند ، به رغم انف معزّ باديس . و معز قيروان را سورى استوار بساخت .
--> ( 1 ) . مجمع د : و به واسطه امير شبيب وثّاب نميرى ، صاحب رقّه و سروج و حران از بلاد مستخلص شد . مجمع م : و اكثر آن فتوح به واسطهء امير شبيب بن وثّاب دست داد ؛ ص : و به واسطهء امير ايشان را شبيب بن وثّاب نمرى صاحب رقّه و سروج و حرّان ، الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 430 ) : شبيب در اين سال خطبه مستنصر را قطع نمود و دوباره او از ترس دزيرى به نام مستنصر خطبه خواند . ( 2 ) . مجمع م : و نخستين فتوحى كه مستنصر را بود آن است كه ابو شبكين دزيرى را ، كه نايب خلافت بود ، در سنهء ثلاث و ثلاثين و اربع مائة با لشكرى به حلب فرستاد و شبل الدوله نصر بن صالح بن مرداس را بگرفتند و از شام ( افتادگى دارد ) ؛ مجمع د : انوشتكين كه نايب مستنصر بود . ( 3 ) . مجمع م . ( 4 ) . مجمع م : و تيغى و اسبى و چند علم از براى او فرستاد بر رسم و طريقهء قسطنطنيه و اول مكتوبى كه قائم به معز بن باديس نوشته بود اين عبارت بود كه من عبد اللّه و وليه ابى جعفر القائم بامر اللّه المومنين الى الملك الاوحد ثقة الاسلام و شرف الامام و عمدة الانام ناصر دين اللّه قاهر اعداء اللّه و مؤيد سنة رسول اللّه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ابى تميم المعز بن باديس بن المنصور ولى امير المومنين بولاية جميع المغرب و ما افتتحه بسيف امير المومنين . و اين منشورى طويل است و اين مقدار از اول او نقل افتاده و چون اين منشور از خليفهء بغداد به افريقيه رسيد روز جمعه بود و مجمع خاص و عام . معز بن باديس گفت : هذا لواء الحمد يجمعكم و هذا معز الدين يسمعكم و استغفر اللّه لى و لكم . و قطع خطبهء علويهء كرد و اعلام ايشان را بسوخت . ( 5 ) . ص « شمس الدين » ندارد ؛ مجمع م : شمس الدين صالح الكلابى ؛ مجمع د : ابو علوان عالى ابن الصالح الكلابى .