رشيد الدين فضل الله همدانى

49

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

كردند . و بعد از نماز ، بيعت عامه بود . و چون بر سرير خلافت متمكن شد ، امرا استقامت يافتند و نفوس آرام و قرار گرفتند [ 22 ] از حسن سيرت و نيكو سياست او ، چه به غايت ستوده سيرت بود . رئيس الرؤساء ، احمد بن هارون ، را وزير كرد و ، در سنهء أربع عشرة و أربع مائة [ نجيب ] « 1 » الدولة على بن احمد جرجرايى دستور . و هم در اين سال ، عمهء او ، سيده از غصه برادر متوفا شد . و در سنهء خمس عشر ، حسان بن جراح طايى شهر رمله را غارت كرد به‌سوخت . و در اين سال ، صالح بن مرداس حلب و قلعه را بگشود و مالك حلب شد و از براى ظاهر دعوت كرد . و در اين سال ، در زمين مصر ، قحط و وبايى ظاهر شد ، چنان‌كه رطلى نان به يك درهم رسيد . و در سنهء سبع عشرة ، فراخى و رخص پديد آمد . و در سنهء ثمانى عشره ، نجيب الدوله را متقلد دمشق و جميع اجناد شام گردانيد و « امير الجيوش » ملقب شد . و در سنهء عشرين ، اسعار فراخ شد . و روز هفدهم جمادى الاخرهء سنهء عشرين و اربع مائة ، ظاهر را پسرى آمد ؛ به « امام المستنصر باللّه ابو تميم معد » ملقب شد . و از ورود ميلاد او ، ديار مصر و جميع اعمال به زينتى هرچه تمام‌تر آراسته شد و دل‌هاى خاص و عام ابتهاج و مسرت نمودند . آخر سال ، به ايام عاشورا از محرم ، زلزله‌اى عظيم پديد آمد و نزديك بود كه هر دو كوه مصر متناطح شوند ؛ و در نواحى رمله خسف پيدا شد و منارهء آن بيفتاد و بعضى از دور و جدران منهدم شد . اين سال ، حجاج به راه شام بازگشتند ؛ ظاهر ايشان را عزيز و گرامى داشت و خلعت‌ها پوشانيد و ايشان را با نواخت و تعهد تمام و خوش‌دلى به خراسان روانه كرد « 2 » . رسولى از نزد

--> - او در سال چهاردهم فرمان‌روايى وى ( 400 ) شهر مدينه بگشود و در خانهء جعفر صادق را به دستور وى باز كرده و آنچه در آنجا بود به مصر آورده بود ياد شده است . در كتاب الحاكم بامر اللّه ( ص 116 و 201 ) حتكين آمده و دارد كه او داعى الدعات بود و كار دعوت فاطمى را رو به راه مىساخت و ياران او با پيروان حمزة بن على بن احمد زوزنى لباد كه در 405 به قاهره رفته و در شمار داعيان آمده و در 408 در قاهره حاكم را خدا خوانده بود دشمنى داشتند . ( 1 ) . مجمع د و م ؛ ص : خوانا نيست . ( 2 ) . مجمع م : و از براى نايب سلطان محمود حسنك نيز خلعتى فرستادند . سلطان محمود آن را كه به حسنك داده بودند پيش قادر فرستاد . قادر بفرمود تا آن را به باب النوبه سوزانيدند . صاحب جامع التّواريخ مىگويد : « تا اين غايت براى چندين روزه دنيا . . . عجب نباشد » . و الحق شيخ شرف مصلح السعدى در سفته در آن غزلى كه در ديوان طيبات فرموده : و ما أبرى نفسى و لا أزكيها * كه هرچه نقل كنند از بشر در امكان است