رشيد الدين فضل الله همدانى
47
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
رزين بربرى اصل افتاد ؛ بعد از او ، به پسرش عبد الملك بن عبود ؛ بعد از او ، به پسرش عز الدولة ؛ و از ايشان در دست ملثّمه افتاد . و اما دانيه و جزاير « 1 » در تصرف موفق ابو الحسن « 2 » مجاهد عامرى بود ؛ بعد از او ، فقيه ابو محمد « 3 » عبد اللّه معيطى گرفت ؛ بعد از ايشان ، على بن مجاهد ؛ و از او به ملثمه افتاد . و اما مالقه « 4 » بنو على بن حمود داشتند ؛ و از ايشان به باديس « 5 » بن حيوس ، صاحب غرناطه . و آن به زمان انقراض علويان مصر بود . و اما غرناطه به تصرف حيوس بود . از او به پسرش باديس افتاد ؛ و بعد از او ، به برادرزاده عبد اللّه بلكين ؛ و از او با تصرف ملثمين افتاد . و در رجب سنهء أربع و ثمانين و أربع مائة در اين سال ، دولت همهء بزرگان منقرض شد و زمين اندلس به يك بار از آن امير المسلمين يوسف بن تاشفين شد . و در اين سال [ عشر و أربع مائة ] « 6 » ، روزى مردم شهر قيروان بر معزّ بن باديس جمع شدند به رسم دعا و ثنا گفتن ؛ و جمعى را از شيعه غمز كردند كه صحابهء سلف را دشنام مىدهند . و او گفت : رضى اللّه عنهم و عن أبى بكر و عمر . عوام چون اين سخن از او بشنودند ، خانههاى شيعه را تاراج كردند و بعضى را بكشتند . و شيعه را ، به اصطلاح مغاربه ، « مشارقه » خوانند « 7 » . عامل قيروان دانست كه معزّ باديس او را معزول خواهد كرد ، عوام بر قصد قتل شيعه تحريض مىكرد تا نسبت قتل اينها به معز كند ؛ و به اين معنى نامه به خليفه نوشت و حاكم را از معز برنجانيد . و در اين سال ، ديوارى از حرم رسول ، صلى اللّه عليه و سلم ، و قبة الصخره در بيت المقدس هم بيفتاد ؛ و به موافقت اينها ، [ آتش در ] مشهد [ امير المؤمنين ] حسين بن على ، عليهما السلام ، [ افتاد و تمام ] « 8 » بسوخت . الحاكم بامر اللّه همه را عمارت كرد . و بعضى اعدا گفته بودند كه حاكم مىخواست تا [ استخوان ] پيغمبر را « 9 » ، صلى اللّه عليه و سلم ، از مدينه به مصر برد . از اين تحكمات بىتوجيه ، حاكم را به طيش و شطارت و سرتيزى نسبت مىكردند ؛ از او نفور و ملول شدند و قصد هلاك او مىكردند . حاكم دعوى احكام علم نجوم كردى ؛ حكم كرد كه امشب مرا
--> ( 1 ) . مجمع م و ابن اثير ( الكامل فى التّاريخ ) : حرانه . ( 2 ) . نسخهها : ابو الحسن بن ؛ به گواهى ابن اثير و زبده درست نيست . ( 3 ) . نسخهها : ابو محمد بن ؛ به گواهى ابن اثير ( الكامل فى التّاريخ ) و زبده درست نيست ؛ ص : المعتطى . ( 4 ) . ص و مجمع د : مارقه . ( 5 ) . اصل : بباديس ؛ مجمع د : تباريس ؛ ابن اثير ( الكامل فى التّاريخ ) : ادريس . ( 6 ) . مجمع م . ( 7 ) . ابن اثير ( الكامل فى التّاريخ ) ( سال 407 ) براى انتساب بابى عبد اللّه شيعى . ( 8 ) . افزودهها از مجمع م است . ( 9 ) . مجمع د : تا حاكم را ؛ مجمع م : تا استخوان پيغمبر را .