رشيد الدين فضل الله همدانى

40

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و هم‌چنين ، خروج ابو ركوهء وليد بود بر الحاكم بامر اللّه در مصر . او دعوى كرد كه از اولاد هشام بن عبد الملك‌ام . گريخته به جانب مكه رفت و از آنجا به طرف يمن ؛ و دعوى كرد كه قائم مقام هشامم . چون كسى خريدار مروانيان نبود ، با مصر آمد و به قائم دعوى مىكرد . به مصر ، قبيلهء بنو قرّه « 1 » دعوت او قبول كردند ، از بهر آن‌كه از حاكم رنجيده بودند به ابو ركوه رضا دادند . و او به تعليم صبيان مشغول شد و تمسك به دين و نسك مىكرد و امامت عوام ، تا در ميانه مراد خود تمام كند . از او پرسيدند كه قائم وقت كيست ؟ گفت منم . و در كتاب چنان يافتم كه بر مصر و نواحى آن مالك شوم . بنوقره و زناته ، كه به حدود برقه مىنشستند ، او را امام خواندند ؛ بر نقش سكهء او « الناصر لدين اللّه الوليد بن هشام « 2 » » نهادند و دعوت او قبول كردند . والى برقه حال ايشان به حاكم انها كرد . ابو ركوه لشكر خود را جمع كرد در برقه و گفت ثلث غنايم مرا باشد و دو ثلث بنوقره « 3 » و زناته را . بدين سوگند خوردند و برقه را بگرفتند و اسلحه بسيار بستدند ، و از آنجا به جانب مصر روان شد . چون به حدود اسكندريه رسيد ، الحاكم باللّه آگاه شد ؛ به غايت خشمگين شد و هزار مرد به دفع ايشان نامزد كرد ، مقدّم ايشان قابل بذات الحمام « 4 » . بر يكديگر زدند ، سپاه حاكم منهزم شد و اهالى مصر به ابو ركوه ميلان نمودند . حاكم مستشعر شد ، با مقربان استشارت نمود ؛ از شام مدد خواست ؛ و فضل بن عبد اللّه مصرى را ، كه مردى جلد و چالاك بود ، با شانزده هزار [ مرد ] « 5 » به دفع اعدا فرستاد و على و محمود ، اولاد مفرّج ابن جرّاح . و نامه [ به ] بنوقره نوشت و ايشان را از اطاعت ابو ركوه منع كرد و گفت چگونه كسى ابو ركوه را بر حاكم بگزيند كه فضول و مجهول است . در تروجه به هم رسيدند . و ابو ركوه به فيّوم رفت و اصحاب او ضياع آن را نهب كردند . اهل مصر مضطرب شدند . الحاكم باللّه لشكرى ديگر مصاحب ابن فلاح مدد فرستاد . در زمين اخميم به هم رسيدند . از ابو قره اميرى ناچار پيش فضل آمد . روز ديگر ، فضل بر ايشان زد ؛ لشكر ابو ركوه متزلزل شد . و در شب ، لشكر وليد با جماعتى انبوده بر لشكر حاكم شبيخون كرد و هزار كس را بكشت * فضل گريخته به مصر آمد . حاكم گفت بر دشمنان كمين ساز تا ظفريابى . فضل بازگشت . به رأس البر متلاقى شدند * « 6 » فضل مستولى شد و اكثر [ برابره ] « 7 » به

--> ( 1 ) . مجمع د : بنوزفره ؛ ص و مجمع م : بنوقره . ( 2 ) . مجمع م : الناصر لدين اللّه ابو قنبر بن هشام ؛ مجمع د - ص . ( 3 ) . مجمع د : لشكر برقه . ( 4 ) . ص : فاتك ( بىنقطه ) در تاريخ يحيى بن سعيد انطاكى عبارت چنين است : « و سير الحاكم للقائهم غلاما يعرف بقابل بن الارمنية . . . » ؛ مجمع د : فاتك در ذات الحمام ؛ مجمع م ندارد . ( 5 ) . اصل خوانا نبود ؛ زبده : سوار ، مجمع د : مرد . ( 6 ) . ميان دو ستاره در مجمع د نيست . ( 7 ) . مجمع د : اكثر برابره .