رشيد الدين فضل الله همدانى

36

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و ابو تغلب بن حمدان با او اظهار مخالفت نمود ، سرش پيش او آوردند . و ابن ابى حازم ، صاحب وادى القرى ، هم اظهار خلافت كرد ، لشكر فرستاد ، سر او نيز بياورد [ ند ] « 1 » . و هم‌چنين ، منير خادم عاصى و طاغى شد . او را اسير به خدمت آوردند ، از او عفو فرمود . و خارجى به صعيد خروج كرد و مردم را به خود دعوت كرد ، در صفر سنهء تسع و سبعين و ثلاث مائة . عاقبت كشته شد ؛ و عساكر او به جانب و حرّان و رقّه و رحبه تا غايت انطاكيه پراكنده شد . و از آنگاه باز كه كه كافور اخشيدى نماند ، راه حج منقطع بود ، العزيز باللّه باز آن را اقامت نمود و هر سال خانهء كعبه را جامه‌هاى فاخر پوشانيد . و در ماه ربيع الاول سنهء ثمان و سبعين و ثلاث مائة ، عم او ، هاشم بن المنصور باللّه ، متوفا شد . و در سنهء ثلاث و سبعين ثلاث مائة ، اسحاق بن بويه را والى ملك بغداد گردانيدند ؛ تا وقت وفات آنجا اقامت نمود . و بعد از او ، پسر برادرش ، امير مرزبان بن بويه ، در سنهء خمس [ و سبعين و ثلاث مائة ] « 2 » والى گشت . و امير عقيل ، برادر العزيز باللّه ، در روز شنبه ، سبع و عشر ، از شعبان سنهء أربع و سبعين و ثلاث مائة ، متوفا [ شد ] ؛ و بعد از او برادرش امير تميم . و در سنهء سبع و ثمانين ، اهالى صور نفاق كردند و « علاقهء » [ نا ] مى ، كه از عامهء شهر بود ، مستولى گشت و خطبه و سكه به نام خود ملوّث كرد به اين طريق : « عزّ بعد فاقة للأمير العلاقة » « 3 » . و از روميان نصرت طلبيد . و مدد لشكرها از مصر به راه بر و اساطيل به راه بحر روان شدند . و او را با صهر گرفته به مصر آوردند و صلب و نصب كردند . و ابو يوسف بلكين بن زيرى بن مناد صنهاجى حميرى ، كه مردى بزرگ صاحب شوكت و حشمت بود و اقربا و خويشان « 4 » بسيار داشت ، در حدود مهديه شهرى بنا كرد اشير « 5 » نام ؛ و در آنجا دعوت علويان مىكرد . چون ايشان به مصر آمدند ، او را به نيابت خود به افريقيه بگذاشتند . عزيز ابو يوسف را استمالت داد و ديگر ولايت‌ها به آن مضاف كرد . بعضى از اولاد زيرى بن مناد از افريقيه به اندلس آمدند به سبب خلافى كه ميان برادران افتاده بود . افريقيه به دست حماد بن زيرى افتاد ؛ و برادر او گريخته ، براى خست « 6 » شركا ، به اندلس رفت . چون ابو يوسف متمكن و ميدان فرصت خالى يافت ، سجلماسه را بگرفت و مالى بىاندازه از ايشان اقتباس نمود و تا حدود اندلس برفت . امير صقليه ، ابو القاسم بن الحسن ، لشكر كشيد و شهر كوسنتينه 20 « 7 » بگرفت و

--> ( 1 ) . مجمع م ، د . ( 2 ) . مجمع د و م . ( 3 ) . ص : عز بعده فاقة للامير العلاقة ؛ م : عز بعد فاقة الامير علاقه ؛ . ( 4 ) . ص : انسان ؛ م : اسباب ؛ د : انساب . ( 5 ) . ص و مجمع د : اسير ؛ مجمع : اسر . ( 6 ) . ص و مجمع م و د : خست . ( 7 ) . ص : كوسه ؛ مجمع م : كرسينه ؛ مجمع د : كوسنه ؛ در احسن التقاسيم ( ص 6 و 20 و 108 چاپ 1950 با ترجمهء -