رشيد الدين فضل الله همدانى

154

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

خمسين و ستّ مائة بود كه از ميمون دژ بيرون آمدند [ و « 1 » ] در حضرت پادشاه به مقام بندگى بايستادند . مدت حكومت او به جاى پدرش يك سال تمام بود . و چون ركن الدين را هنوز بخت بيدار بود « 2 » ، از قلعه به زير آمد و از امراى حضرت ؛ تمغا با جماعتى ديگر به اسم محافظت ملازم او بودند . ركن الدين معتمدان خويش را ، در مصاحبت ايلچيان ، به هدم و تخريب آن ولايات فرستاده بود ؛ تا چهل و اند قلعهء حصين متين پرداخته كردند و ساكنان به حكم و فرمان فروآمدند ، مگر قلعهء الموت و لمسر كه تعللى آوردند و التماس نمودند كه چون مواكب پادشاه به كنار الموت رسد از قلعه به شيب آيند . پادشاه ، بعد از دو سه روز ، حركت فرمود . و از شهرك رودبار بازبگذشتند « 3 » و خيمه زدند [ از بهر آن « 4 » ] كه شهرك مركز بلوك ديلم بوده است و ، به عهد و ايام علاء الدين ، باغى و كوشكى ساخته‌اند از بهر تماشاگاه او . آنجا نه روز بر فتح و ظفرى كه هيچ پادشاه را دست نداده باشد ، مگر به عهد خورشاه نادان ، جشن و سور ساختند . و از آنجا به پاى الموت آمد و يك روز توقف نمود و ركن الدين را به پاى قلعه فرستادند تا آن قوم را ايل و منقاد كند . مقدّم الدين ، كه مقدم قلعه بود ، تمرد نمود و از انحدار اباى تمام كرد . پادشاه شهزاده « 5 » بلغاى را با لشكرى جرّار به محاصره بر مدار آن بداشت و به نفس خود عازم لمسر شد . ارباب الموت از باب مصلحت در آمدند و از طرق منازعت برگشتند و متواتر نزديك ركن الدين به پاى قلعهء لمسر كس مىفرستادند ، تا در حضرت پادشاه عثرات ايشان را شفيع شد و يرليغ امان بستد و آنجا رفت و مقدم را از قلعه به شيب آورد . و جمعى مغولان نيز بر بالا رفتند و مجانيق بشكستند و درها بركشيدند . و ساكنان قلعه سه روز مهلت خواستند ؛ و به قتل ثقل اقمشه و امتعه اشتغال داشتند ، تا روز چهارم كه لشكريان و حشميان « 6 » تمام برآمدند و بقاياى لقاطات آن را غارت كردند . و الموت كوهى است كه تشبيه آن به شترى زانوزدهء گردن به زمين نهاده كرده‌اند . و آن قلعه‌اى است كه مدخل و مخارج و مراقى و معارج آن را نظير و شبيه نيست . جدران مجّصص و بنيان مرصّص چنان استحكامى داده كه پولاد به وقت تخريب گوييا بر سنگ مىزدند . و در احجار آن ، احجارى چند ساباط « 7 » ، با طول و عرض و به ارتفاع ، و حوض‌هاى عميق كه از استعمال سنگ و

--> ( 1 ) . مجمع م ( 2 ) . ص : نبود ؛ جهانگشا ( ص 268 ) و مجمع م : بود . ( 3 ) . مجمع م : نگذشتند ؛ مجمع د : بگذشت . ( 4 ) . مجمع د ( 5 ) . مجمع م : پادشاه پادشاهزاده ( 6 ) . ص و مجمع م : حشميان ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 269 ) : حشريان ( 7 ) . مجمع م : ساباطهاى