رشيد الدين فضل الله همدانى
155
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
ساروج استغنا حاصل داشت [ 65 ] [ كه آيهء ] « وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ » در صفت آن وارد ساخته بودند . و جهت سركه و شراب و عسل و انواع مايعات و اجناس جامدات ، انبارها و حوضها كنده ، در وقت تاراج و استخراج ذخاير ، لشكريان در حوض عسل غوص مىكردند . و از رودخانه باهردو « 1 » جوى آب به پاى قلعه آورده بودند ؛ و از آنجا ، بر مدار نيمهء قلعه ، جويى در سنگ بريده و در شيب آن حوضهاى درياآسا ساخته بودند كه آب به پاى خويش ، جهت ذخيره در آنجا مىرفتى و پيوسته از آنجا روان بودى . و اكثر ذخاير آن ، از مايعات و جامدات ، از عهد سيّدنا ، حسن صباح ، نهاده بودند ، كه اكنون 177 « 2 » سال بر آن گذشته بود ، هيچ استحالت در آن ظاهر نشده ؛ و آن را از كرامات و تبرك سيّدنا دانستندى . باقى شرح آلات جنگ و ذخاير بيش از آن بود كه شرح آن به طوامير مندرج گردد . اميرى را ، با عدد بسيار از حشم و حشر ، به تخريب آن منصوب كرد . بر معول معوّل نبود ، آتش بر سر آن ابنيه مىسوختند و خراب مىكردند . فى الجمله ، مدتى در آن اشتغال نمودند . و پادشاه در لمسر ، كه مشتات « 3 » آن حدود بود ، مقام فرمود و ايشان را چند روز مهلت داد تا به دم [ و افسون « 4 » ] از سوراخ بيرون آيند ، هيچ فايده نداشت . پادشاه طايربوقا را « 5 » ، با لشكرى از مغول و تازيك ، به محاصرهء آن بگذاشت ، و به مباركى ، در روز شانزدهم ذى الحجهء أربع و خمسين و ستّ مائة ، مراجعت فرمود ، كامياب و كامران . بنه ركن الدين را ، با حواشى و مواشى ، در قزوين ساكن كردند و لشكر او را متفرق به امرا سپردند ؛ و ركن الدين « 6 » را ، در بندگى پادشاه به جانب اردو ، كه در حدود همدان بود ، ملازم و از معتمدان خويش دو سه « 7 » كس را در مصاحبت ايلچيان پادشاه جانب قلاع شام روان كرد تا كوتوالان را بيارند ؛ و آن قلاع را به اسم بندگان پادشاه محافظت مىكنند ، تا به وقتى كه چتر فلكساى پادشاه بدان حدد باز رسد ، مصلحت آن فرمان شود . و ركن الدين منظور عاطفت و رحمت پادشاه بود . در اثناى اين حالات ، بر يكى از بنات « 8 » مغول عاشق شد ، و آن خطبهء ملك را به خطبهء او بدل كرد . پادشاه فرمود تا آن دختر را به وى دادند . روزى در مجلس شراب اين رباعى را از مطربان درخواست . بيت :
--> ( 1 ) . ص : باهردو ؛ مجمع م : با هر و دو ؛ مجمع د : رودخانه دو ؛ نسخه دانشكدهء ادبيات : باهر دو جوى ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 272 ) : باهر و جويى . ( 2 ) . ص و مجمع : 177 ؛ مجمع م : 170 ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 273 ) ، زبده : صد و هفتاد و اند ( 3 ) . ص : بناة ؛ مجمع د : پناه ؛ مجمع م ندارد ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 273 ) : مشتات ( 4 ) . مجمع م و د : تا باشد كه ( 5 ) . مجمع م : طاير بهادر ؛ مجمع د : طايفهء بوقا ( 6 ) . ص : ركن دين ( 7 ) . مجمع د : يك دو سه ( 8 ) . ص : ابناء ؛ ديگر نسخهها : بنات