رشيد الدين فضل الله همدانى

142

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

را عزيز و مكرّم داشتند و در راه حج رايت او را در پيش سبيل ملوك اطراف و سلاطين اكناف داشتند . به اين سبب ، سلطان [ محمد « 1 » ] خوارزمشاه از خليفه ناصر برنجيد و مبدأ عداوت و مادهء مغايرت و مباعدت او شد . و جلال الدين از امراى گيلان زنان كرد « 2 » ؛ ايشان بىاذن دار الخلافه رضا ندادند و تقاعد و تعلل نمودند . جلال الدين رسول به بغداد فرستاد . خليفه الناصر لدين اللّه التماس او مبذول فرمود و اجازت داد تا امراى گيلان به حكم اسلام با او مواصلت و مناكحت كردند . بدين وصلت « 3 » ، جلال الدين از دختران پادشاهان ايشان چهار زن در نكاح آورد ، كه اولين ايشان همشيرهء كيكاوس بود ، متملك ولايت كوتم « 4 » . و علاء الدين محمد ، پسر جلال الدين ، از اين زن در وجود آمد . و جلال الدين با اتابك مظفر الدين ازبك « 5 » ، پادشاه اران و آذربايجان ، روزبه‌روز موافقت و مصادقت زيادت مىكرد و آنچه با ملكان مىنمود با او افزون‌تر بنياد نهاد . و ناصر الدين منگلى ، كه متملك عراق بود ، با اتابك معاندت و عداوت مىنمود و لشكر او به بعضى ولايات جلال الدين نيز قصدى مىپيوستند . اتابك با جلال الدين معاهده و مواضعه كردند . و جلال الدين در سنهء عشرة و ست مائة ، بر عزم مدد اتابك و حرب منگلى ، از الموت به آذربايجان آمد و مدت يك سال و نيم در ملك او بماند و اتابك او را مراعات مىكرد . و ميان ايشان مراضات و مصافات دم‌به‌دم متصاعد و مترقى بود و اتابك او را نزل‌هاى وافر مىفرستاد و مال‌ها به افراط مىداد و به غايت كه « 6 » بعد از انزال و اقامت علوفات جلال الدين و لشكرش ، از همهء انواع و تشريفات [ 59 ] و خلع‌گران مايه [ كه « 7 » ] او را و لشكر او را بارها « 8 » داد ، هر روز هزار دينار زر پرپره ، به اسم حوايج بها ، به خزانهء « 9 » او فرستاد . القصه ، جلال الدين حسن با اتابك اوزبك مدت‌ها به بيلقان مقام كرد « 10 » ؛ و به اتفاق : از حضرت دار الخلافه و شام و آن ديار ، دفع منگلى را از عراق استمدادها كردند و رسولان فرستاد [ ند ] . از دار الخلافه مظفر الدين وجه السبع را با لشكرى تمام به مدد فرستادند و مثال دادند تا مظفر الدين

--> ( 1 ) . مجمع م ( 2 ) . مجمع م : خواست كه مواصلت كند ؛ مجمع د : زن خواست . ( 3 ) . مجمع م : حيلت ( 4 ) . مجمع د : گرمسير ؛ مجمع م : كريمه ؛ ص و زبده : كوتم ( 5 ) . جهانگشاى جوينى ( ص 245 ) و مجمع م و د : اوزبك ( 6 ) . مجمع م : به غايتى كه ( 7 ) . مجمع م ( 8 ) . جهانگشاى جوينى ( ص 245 ) : نثارها ( 9 ) . مجمع م : به خانه ( 10 ) . مجمع د : به اتابك اوزبك مدت‌ها يارى داشتند .