رشيد الدين فضل الله همدانى

143

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

كوكبرى ، ابن زين الدين على كوچك ، از اربل « 1 » با لشكرى آراسته به ايشان پيوست ؛ چنان‌كه روز مصاف ، همگنان به تدبير و رأى او كار مىكردند و اشارت و تعبيهء او را مطيع و منقاد بودند . و از شام نيز لشكرى به مدد ايشان فرستادند . و در سنهء إحدى عشرة و ست مائة ، مصاف دادند و ناصر الدين منگلى را بشكستند ؛ چنان‌كه ذكر آن در تواريخ مذكور و مسطور است و ايراد شرح كما ينبغى آن مناسب سياقت اين مختصر نه « 2 » . و سيف الدين ايغلمش « 3 » را به جاى منگلى در عراق متمكن كردند و ابهر و زنجان به جلال الدين حسن دادند حق السعى او را « 4 » . و تا چند سال اين دو شهر مذكور و نواحى آن در تصرف عمّال و گماشتگان او بود . و جلال الدين ، بعد از يك سال و نيم ، از عراق و ارّان و آذربايجان با الموت « 5 » آمد . و در اين سفر و مدت مقام آن بلاد ، دعوى اسلام او « 6 » مؤكدتر و مصدّق‌تر شد و مسلمانان با او راه مصادقت و مخالطت پيش گرفتند . و بعد از اين ، چون سلطان جلال الدين خوارزمشاه منهزم از لشكر مغول به عراق « 7 » رسيد ، جلال الدين بر سبيل موافقت به او پيوست و چند سال ملازم او بود . و چون حالت ناگزير « 8 » او واقع شد ، با وطن معروف و مسكن مكنوف رجوع نمود . و چون پادشاه جهانگير ، چنگ‌كز خان « 9 » ، از تركستان به عزم بلاد اسلام در جنبش و روش آمد ، پيش از وصول ، جلال الدين حسن رسولان فرستاد و خود را به ايلى معروض گردانيد . و چون لشكرهاى پادشاه جهان به بلاد اسلام رسيدند ، از اين طرف آب جيحون ، نخستين « 10 » كسى از ملوك كه رسول فرستاد و اظهار بندگى و ايلى كرد جلال الدين بود ، كه قاعده‌اى به صواب پيش گرفت و اساسى به صلاح نهاد . اما بعد از او ، پسرش ، علاء الدين محمد ، و اتباع و اشياع نقض آن عهد و نقص « 11 » آن ترتيب پيش گرفتند ، تا رسيدند به آنچه رسيدند و ديد [ ند « 12 » ] آنچه ديدند . امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، در خطبه‌اى ذكر قومى از متمردان كرده است كه وخامت عاقبت تدبيرهاى فاسد ديده‌اند . دو سه كلمت ، از بابت حسب حال اين طايفه ، مذكور و به

--> ( 1 ) . مجمع م : اربيل ؛ مجمع د : زبل ( 2 ) . مجمع م : و ايراد شرح آن به جاى خود بيان كرده آمده است . ( 3 ) . مجمع د : ايعلمش ؛ مجمع م : اغلمش ؛ ص : ايلقيمش ؛ گلستان سعدى : اغلمش ( 4 ) . مجمع م و د : به حق السعى او ( 5 ) . مجمع م و د : به الموت ( 6 ) . مجمع د : اقامت او در بلاد اسلام دعوى او ؛ مجمع م : مقام اين بلاد دعوى اسلام ( 7 ) . مجمع د : منهزم از ملوك عراق ( 8 ) . مجمع د : گزير ( 9 ) . ص : چنكز خان ؛ مجمع د و م : چنگز خان ( 10 ) . مجمع د : نخست ؛ مجمع م : اول ( 11 ) . ص گويا : نقيض . . . نقص ( بىنقطه ) ؛ مجمع د : نقص . . . نقص ( 12 ) . مجمع م و د