رشيد الدين فضل الله همدانى

132

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

كه به امثال اين ظنون موسوم گشتند طعن و لعن كرد . [ و حسن در تفصّى از آن تهمت « 1 » ] لطايف الحيل مىساخت تا آن خيال از ضمير پدرش برخاست . اما اتباع و اشياع ارتكاب محظور و شرب خمر را علامت ظهور امام موعود مىدانستند . تا او چون قائم‌مقام پدر شد ، بر تعظيم و تكريم ، او ، به حكم اعتقادى كه به او داشتند و او را امام مىپنداشتند ، زيادت توفّر و مبالغت كردند « 2 » . و او چون متفرد « 3 » و مستبد گشت ، رفيقان را بر اطلاق « 4 » اين جرايم عتاب و عقاب نمىكرد ؛ بلكه ، بعد از چند سال ، رسوم شرعى و قواعد اسلامى ، كه از عهد سيّدنا باز التزام آن نمودندى . مسخ و فخ جايز مىداشت ، تغيير و تبديل مىكرد . و معهود و معتاد چنان بودى كه حسن روز جمعه از خانه بالاى منبر آمدى و خطبه كردى و ، بعد از اداى نماز و امامت ، به همان راه بازگشتى . در هفدهم رمضان ، سنهء تسع و خمسين و خمس مائة « 5 » ، بفرمود تا اهالى ولايات « 6 » خود را در آن روزها به الموت استحضار كردند ، در ميدان مصلى مجتمع شدند و چهار رايت 108 « 7 » بزرگ ، از چهار لون سپيد و سرخ و زرد و سبز ، كه آن كارا مرتب كرده بودند ، بر چهار ركن منبر نصب كردند . او بر منبر رفت چنان‌كه « 8 » روى به سمت قبله داشت ؛ و به رفيقان چنان نمود كه از نزديك مقتدا ، يعنى امام موهوم كه مفقود غير موجود بود ، در خفيه پيش او كسى رسيده است و به عبارت ايشان خطبه آورده در تمهيد قاعدهء معتقد ايشان . و بر سر منبر فصلى فصيح و بليغ ايراد كرد و به آخر خطبه گفت امام زمان شما را درود و ترحم فرستاده است و بندگان خواص گزيدهء خويش خوانده و بار تكليف شريعت « 9 » از شما برگرفته و شما را به قيامت رسانيده . و ، آن‌گاه ، خطبه‌اى به لغت عربى ايراد كرد ، چنان‌كه حاضران رقت آوردند به اسم كه « 10 » سخن امام است . و يكى را كه بر عربيت آگاه بود بر پايهء منبر نصب كرده بود تا ترجمهء آن الفاظ به پارسى با حاضران مىگفت [ 54 ] و تقرير مىكرد . و مضمون خطبه بر اين منهاج كه حسن بن محمد بزرگ اميد خليفه و داعى و حجت ماست ؛ بايد كه شيعهء ما در امور دينى و دنياوى مطيع و متابع او باشند و حكم [ او « 11 » ] محكم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند كه مولانا ايشان را شفيع شد و شما را به خدا

--> ( 1 ) . مجمع م و د ( 2 ) . مجمع د : به تعظيم و تكريم به حكم اعتقادى كه به او داشتند او را امام مىپنداشتند زيادت توقير و مبالغه كردند . ( 3 ) . مجمع م : منفرد ( 4 ) . مجمع م و د : ارتكاب ؛ ص : اطلاق ( 5 ) . هفت باب ابو اسحاق ( ص 41 ) . ( 6 ) . مجمع د و : ولايت ( 7 ) . زبده و مجمع م : علم ( 8 ) . ص و مجمع د : كه ( 9 ) . مجمع م : تكاليف شرعى ، مجمع د : تكليف شرع ( 10 ) . مجمع م و د : به اسم آن‌كه ( 11 ) . مجمع د و م