رشيد الدين فضل الله همدانى

133

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

رسانيد « 1 » . و از اين نمط فصلى مشبع برخواند « 2 » و بعد از انشاد « 3 » و ايراد ، از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز عيد بگزارد ؛ و خوان بنهاد و قوم را بنشاند تا افطار كردند و اظهار طرب و نشاط بر رسم اعياد و گفت « 4 » امروز عيد قيامت است . و از آنگاه باز ، ملاحده هفدهم رمضان را عيد قيام خواندندى ؛ در آن روز به راح و راحت و نواع و شعف نمودند « 5 » و به لهو و تماشا تظاهر كردندى . بر جمله ، از مهدى تا اينجا ، ايشان به طاعت و عبادت و نماز و روزه قيام مىنمودند [ ى ] و به احكام شرعى قايل بودندى و در [ زمرهء « 6 » ] اسماعيليه و نزاريه بودندى . و [ از « 7 » ] اينجا [ باز « 7 » ] ، چون امور دينى و اركان شرايع فروگذاشتند « 7 » ، ايشان را « ملحد » خواندند . و لفظ « الحاد » بر قامت استقامت ايشان چست آمد . و حسن در اثناى ، « فصل » و [ خطبهء مذكور چنين اظهار كرد كه از قبل « 8 » امام حجت و داعى است ؛ اعنى قائم‌مقام و نايب منفرد ؛ و او بنفسه پسر محمد بن بزرگ [ اميد است . و در « فصولى » كه نوشتى « 9 » ] و تقرير مذهب « 10 » كه كردى ، به تعريض و تصريح ، چنان فرانمودى كه اگرچه ظاهر او را پسر محمد بن بزرگ [ اميد دانسته‌اند ، ولى « 11 » در حقيقت « 12 » ] امام وقت است و پسر امام از اولاد نزار بن المستنصر « 13 » . و او را « 14 » در قهستان نايب رئيس مظفر بود . خطبه و سجل و فصل به وى فرستاد « 15 » و نمود كه من كه حسنم مىگويم خليفهء خداى بر روى زمين منم ؛ خليفهء من اين رئيس مظفر است ؛ بايد كه فرمان او برند و كلام او را كلام ما دانند و آنچه او گويد دين و حق دانند . و او هشتم ذى القعده سنهء تسع و خمسين و خمس مائة ، بر قلعهء مؤمن‌آباد ، منبرى نصب كرد و بر آنجا

--> ( 1 ) . مجمع د : كه مولى ايشان را شفيع و شما را به خدا رسانند . ( 2 ) . مجمع د : و اين نمط فصل مىخواندند . ( 3 ) . مجمع د : اسناد . ( 4 ) . مجمع د : و در طرب و نشاط افزودى و گفتى ؛ مجمع م : اعياد نمود و گفت ( 5 ) . مجمع د : خوانند و در آن روز به راح و راحت و شعف نمودندى ؛ مجمع م : خوانند و در آن روز به راح و راحت نواع و شعف نمودند . ( 6 ) . مجمع د . ( 7 ) . مجمع د : و اركان شرعى گذاشتند ؛ مجمع م : و پس از اين چون امور دينى و احكام شرايع فروگذاشتند . ( 8 ) . مجمع م ( 9 ) . مجمع م : و در فصول و تقرير كرده در مذهب به تعريض ( 10 ) . مجمع م : مذهب ( 11 ) . مجمع م ( 12 ) . مجمع د : ولى در ؛ مجمع م : در ؛ ص : و در ( 13 ) . مجمع م : المستنصر كه مستعلى او را هلاك كرد چنان‌كه در تاريخ ايشان ذكر كرده شده بعد از وفات مستنصر ؛ جهانگشاى جوينى و نسخه چاپى جامع ( ص 94 ) : چنان‌كه در آن هنگام كه ذكر دعوت به علامت او كه آن را دعوت قيامت خوانند به قهستان مىفرستاد . اين ذكر صريح گفته است و آن حال چنان رفت كه او را در قهستان نايب رئيس مظفر بود ؛ خطبه و سجل و فصل كه در ما تقدم ذكر رفت ، به وى فرستاد بر دست شخصى كه او را محمد خاقان گفتندى و بر زبان آن شخص به اهالى قهستان پيغامى فرستاد هم ملائم آن و نمود كه من كه حسنم ( 14 ) . مجمع م : و حسن را ( 15 ) . مجمع د : بريد . . . دانيد . . . حق شناسيد